ساخت تابآوری در عملیات معدن – استراتژی کاربردی در معادن روباز و زیرزمینی
شرکتهای معدنی با طیفی از ریسکها روبهرو هستند، از شرایط حدّی آبوهوایی و خرابی تجهیزات تا تهدیدهای سایبری و آشفتگیهای ژئوپلیتیکی که میتوانند عملیات را مختل کرده و سودآوری را تضعیف کنند. در صنعتی که با سرمایهگذاریهای بزرگ سرمایهای و چرخههای عمر طولانی پروژه تعریف میشود، ساخت تابآوری (resilience) فقط درباره اجتناب از بحرانها نیست؛ بلکه درباره تضمین عملیات پایدار و رقابتی در برابر عدمقطعیت است.
این مقاله راهبردهای کلیدی تابآوری برای عملیات معادن (روباز و زیرزمینی) را تحلیل میکند و بر بینشهای گزارش “Resourcing for Tomorrow: Building Resilience for Mining Companies” تکیه دارد. ما کاربردهای عملی این راهبردها را در زمینههای واقعی معدن بررسی میکنیم، برای هر دو روش استخراج روباز و زیرزمینی مثال ارائه میدهیم، و استحکام هر رویکرد را با توصیههای بهبود ارزیابی میکنیم. هدف، مجهز کردن مهندسان معدن، توسعهدهندگان کسبوکار، و مدیران عملیاتی با یک نقشه راه ساختاریافته برای تقویت معادن در برابر چالشهای امروز و آینده است.
چکلیست مفهومی: مراحل کلیدی توسعه تابآوری در صنعت معدن
برای تقویت سیستماتیک تابآوری کسبوکار در معدن، رهبران میتوانند از یک رویکرد مرحلهای پیروی کنند. در ادامه یک چکلیست مفهومی از مراحل کلیدی (از برنامهریزی تا بهبود مستمر) آمده است که زیربنای توسعه معدن تابآور را تشکیل میدهد:
۱. ارزیابی جامع ریسک (Comprehensive Risk Assessment):
همه حوزههای اصلی ریسک را شناسایی و ارزیابی کنید—از جمله ریسکهای اقلیمی/محیطی، ریسکهای عملیاتی و تجهیزاتی، آسیبپذیریهای سایبری/دیجیتال، عوامل ژئوپلیتیکی و ریسکهای نیروی انسانی. از ابزارهای دادهمحور (مثلاً مدلهای اقلیمی (climate models)، دادههای خرابی دارایی (asset failure data)، ممیزیهای ریسک سایبری) استفاده کنید تا مشخص شود معدن در کدام نقاط از چرخه عمر خود بیشترین مواجهه را دارد. این کار یک خط مبنا برای درک تهدیدها در سراسر چرخه عمر معدن ایجاد میکند.
۲. برنامهریزی راهبردی تابآوری (Strategic Resilience Planning):
یک استراتژی تابآوری تدوین کنید که کاهش ریسک را در برنامهریزی معدن و راهبرد کسبوکار ادغام میکند. برای هر حوزه ریسک اهداف و سیاستهای روشن تعیین کنید، برای نمونه، برنامههای سازگاری اقلیمی، برنامههای نگهداری و مدیریت دارایی، سیاستهای امنیت سایبری، برنامههای تعامل اجتماعی/جامعه محلی، و خطوط لوله توسعه استعداد. آنها را با اهداف کلان شرکت (مانند اهداف تولید (production targets) و تعهدات پایداری (sustainability commitments) مثل اهداف کربن خالص صفر (net-zero goals)) همراستا کنید تا تابآوری در تصمیمات عملیاتی «ساخته» شود نه اینکه بهصورت واکنشی و موردی دنبال گردد.
۳. پیادهسازی اقدامات کاهش ریسک (Implementation of Mitigation Measures):
راهکارهای عملی را در میدان اجرا کنید. این میتواند شامل ارتقاهای مهندسی (مثلاً بهبود زهکشی آب و پایدارسازی شیب دیواره پیت برای معادن روباز مستعد سیلاب)، پذیرش فناوری (مثل حسگرهای IoT برای نگهداری پیشبینانه، سامانههای پیشرفته اطفای حریق، یا ابزارهای پایش سایبری) و بهبود فرآیندها (مثل پروتکلهای ایمنی تقویتشده، قراردادهای پشتیبان تأمین، و مانورهای پاسخ اضطراری) باشد. در این مرحله، حیاتی است که زیرساخت فیزیکی سختسازی شود، زنجیرههای تأمین تقویت شوند و رویههای نگهداری و ایمنی مستحکم برقرار گردد تا در برابر شوکها مقاومت ایجاد شود.
۴. مشارکت نیروی انسانی و ذینفعان (Workforce and Stakeholder Engagement):
تابآوری به همان اندازه که فناورانه است، انسانی نیز هست. نیروی کار را در تلاشهای تابآوری آموزش دهید و درگیر کنید؛ از آموزشهای ایمنی مرتبط با اقلیم تا آگاهی امنیت سایبری و نقشها در پاسخ اضطراری. جامعه محلی، نهادهای ناظر، و تأمینکنندگان را بهعنوان شرکا در تابآوری درگیر کنید: برای مثال برنامههای اضطراری جامعه، توافقهای کمک متقابل و ارتباط شفاف، اعتماد و «مجوز اجتماعی برای فعالیت» را تقویت میکند. معدنی که تیمی آگاه، ماهر و باانگیزه دارد و ذینفعانی حمایتگر میتواتند سریعتر سازگار شوتد و بحرانها را مؤثرتر خنثی کنتد.
۵. پایش و بهبود مستمر (Continuous Monitoring and Improvement):
یک چرخه بازخورد (feedback loop) مستمر برقرار کنید تا شاخصهای ریسک و اثربخشی اقدامات تابآوری پایش شود. این شامل سامانههای پایش لحظهای (برای هواشناسی، وضعیت تجهیزات، امنیت شبکه و…)، ممیزیها و مانورهای سناریویی منظم، و شاخصهای عملکرد (performance metrics) (مانند فراوانی توقف (downtime frequency)، زمان پاسخ به رخداد (incident response times)، نرخ ترک خدمت (employee turnover rates)) است. از این بینشها برای بهروزرسانی ارزیابیهای ریسک و پالایش راهبردها بهصورت مداوم استفاده کنید. تابآوری یک اقدام یکباره نیست؛ یک اولویت مداوم است. با بازنگری و بهبود منظم برنامهها و چابکی نسبت به تهدیدهای جدید (مثل الگوهای اقلیمی نوظهور یا روشهای جدید حمله سایبری) عملیات معدنی میتواند وضعیت دفاعی قوی حفظ کند و حتی تابآوری را به یک مزیت رقابتی تبدیل نماید.
با در نظر داشتن این چارچوب سطحبالا، اکنون به هر حوزه اصلی تابآوری و توسعه در معدن وارد میشویم و راهبردهای دقیق و نحوه کاربرد آنها در عمل را بررسی میکنیم.
سازگاری اقلیمی و استراتژیهای تابآوری در معدن
درک ریسک: تغییر اقلیم بهعنوان یکی از ریسکهای جهانی اصلی برای کسبوکارها در سال ۲۰۲۵ شناخته میشود و شرکتهای معدنی بهطور ویژه آسیبپذیر نسبت به پیامدهای آن هستند. رویدادهای حدّی آبوهوایی از توفانها و سیلابهای شدید تا آتشسوزیهای جنگلی و موجهای گرمایی پیشبینی میشود از نظر فراوانی و شدت افزایش یابند و تهدیدهای مستقیم برای زیرساختها و عملیات معدن ایجاد کنند.
برای مثال، بارشهای سنگین میتواند معادن روباز را دچار آبگرفتگی کند یا سدهای باطله (tailings dams) را تضعیف نماید؛ در حالی که هاریکنها یا آتشسوزیها میتوانند خطوط تأمین برق، جادهها، و تأسیسات فرآوری را آسیبدار کرده و به تعطیلیهای پرهزینه منجر شوند. در سال ۲۰۲۳، آتشسوزیهای بیسابقه در شمال کانادا باعث تخلیه جوامع مجاور معادن و کند شدن اکتشاف معدنی در یک قلمرو کامل شد، یادآوری صریحی که رویدادهای اقلیمی میتوانند تولید را متوقف و پروژهها را به تأخیر بیندازند.
فراتر از اثرات فیزیکی، تغییر اقلیم ریسکهای گذار را نیز وارد میکند: دولتها مقررات سختگیرانهتر انتشار، قیمتگذاری کربن و محدودیتهای مصرف آب را وضع میکنند، و فشار عمومی و سرمایهگذاران برای کربنزدایی (کربن صفر) و حفاظت از اکوسیستمها در حال رشد است. یک تغییر ناگهانی در سیاست محیطزیستی یا یک ضربه اعتباری (مثلاً تلقی شدن بهعنوان آلاینده سنگین) میتواند مجوز فعالیت معدن و دسترسی به تأمین مالی را تهدید کند. خلاصه اینکه، تابآوری اقلیمی اکنون یک مسئله هستهای کسبوکار است نه فقط برای حفاظت داراییها از رخدادهای حدّی، بلکه برای برآورده کردن انتظارات ذینفعان در یک اقتصاد کمکربن و متمرکز بر پایداری.

راهبردها برای تابآوری اقلیمی
شرکتهای معدنی با نهادینه کردن سازگاری اقلیمی در مدیریت ریسک و برنامهریزی عملیاتی پاسخ میدهند. راهبردهای کلیدی شامل موارد زیر است:
1) مدیریت ریسک اختصاصی گذار (Transition-Specific Risk Management)
بهجای برخورد با اقلیم بهعنوان موضوعی دوردست، معدنکاران پیشرو اکنون “transition-specific risk management” (مدیریت ریسک اختصاصی گذار) را پیاده میکنند و بر تغییرات مقرراتی و بازاری که همین حالا در جریان است تمرکز دارند. این کار شامل انجام تحلیل ریسک گذار اقلیمی برای شناسایی اثر قوانین در حال تحول (استانداردهای انتشار، مالیات کربن و…)، تغییر تقاضای بازار (مثلاً جهش «مواد معدنی حیاتی» برای انرژی پاک)، و فناوریهای جدید (مانند انرژی تجدیدپذیر یا ناوگان برقی) بر کسبوکار است.
با فهم این عوامل، یک معدن میتواند راهبرد خود را تطبیق دهد، مثلاً سرمایهگذاری در برق تجدیدپذیر در سایتها یا تنوعبخشی به ترکیب محصول تا در مسیر اقتصاد کمکربن رقابتی و منطبق بماند. مدیریت پیشدستانه ریسکهای گذار از پایداری بلندمدت پشتیبانی میکند و به حفظ اعتماد سرمایهگذاران کمک مینماید.
2) مدلسازی ریسک فیزیکی اقلیم و سازگاری (Physical Climate Risk Modeling and Adaptation)
برای مواجهه با تهدیدهای فیزیکی اقلیم، معدنکاران از مدلسازی دقیق اقلیم برای ارزیابی ریسکهای سایتمحور استفاده میکنند. پیشبینیهای اقلیمی و تحلیل سناریو به شرکتها امکان میدهد مشخص کنند کدام داراییها (مثلاً یک بندر ساحلی یا یک جاده قطبی) نسبت به خطراتی مانند بارش حدّی، افزایش دما، یا تغییر سطح دریا آسیبپذیرتر هستند. با این دانش، معادن میتوانند اقدامات سازگاری هدفمند طراحی کنند.
برای مثال، اگر مدلها بارش شدیدتر را پیشبینی کنند، یک معدن روباز ممکن است دیوارههای پیت را تقویت کند، سامانههای زهکشی را گسترش دهد، و پمپاژ پیشرفته و تأسیسات ذخیره آب نصب کند. اگر افزایش دما نگرانی اصلی باشد (بهویژه برای عملیات زیرزمینی که خنکسازی حیاتی است)، معادن میتوانند سیستمهای تهویه و سردخانه را ارتقا دهند تا از نیروی انسانی و تجهیزات محافظت شود. برخی راهبردهای پیشنهادی شامل سرمایهگذاری در تابآوری دارایی (مثل بالا بردن دایکها (dikes)، مقاومسازی خطوط برق در برابر شرایط جوی) و استقرار سامانههای هشدار زودهنگام است که از حسگرها و پیشبینیها برای فعالسازی اقدام بهموقع (مثل توقف تجهیزات یا تخلیه پیش از سیلاب) استفاده میکنند. از طریق چنین مهندسی سازگارانه و فناوری، معادن میتوانند در برابر مخاطرات اقلیمی شناساییشده تابآوری ایجاد کنند و از توقفهای طولانی جلوگیری نمایند.
3) تابآوری زنجیره تأمین در برابر رویدادهای اقلیمی (Supply Chain Resilience amid Climate Events)
زنجیره تأمین معدن شامل تأمینکنندگان جهانی، ارتباطات حملونقل، و مراکز انبار کردن اغلب به همان اندازه سایت معدن در برابر اختلال اقلیمی آسیبپذیر است. شرایط حدّی در هر بخش از این زنجیره میتواند جریان مواد یا تجهیزات حیاتی را متوقف کند. بنابراین نقشه اجرایی و تقویت زنجیره تأمین حیاتی است. شرکتها با استفاده از حسگرهای IoT، رهگیری بلاکچین، و تحلیل داده برای رصد لجستیک در زمان واقعی، “a clear view of the entire supply chain” (دیدی شفاف از کل زنجیره تأمین) بهدست میآورند.
این دیدپذیری امکان تشخیص زودهنگام اختلالات مرتبط با اقلیم را میدهد؛ برای مثال اگر بسته شدن بندر یا تخریب خط راهآهن باعث تأخیر در ارسال کنسانتره شود. با این بینش، معادن تابآور طرحهای جایگزین میسازند: داشتن تأمینکنندگان جایگزین برای ورودیهای کلیدی (مانند مواد منفجره یا قطعات یدکی)، انبار کردن مواد ضروری در مکانهای امن، و آمادهسازی مسیرهای پشتیبان حملونقل. روابط قوی و هماهنگی با تأمینکنندگان نیز مورد تأکید است تا در زمان رخداد (مثلاً توفان شدید) همه طرفها همزمان بتوانند ارسالها را تغییر مسیر دهند یا منابع را به اشتراک بگذارند. با تقویت تابآوری زنجیره تأمین، معدن تضمین میکند که سیلاب یا سیکلون خطوط حیاتی ورودی/خروجی را قطع نکند و پیوستگی عملیاتی و اعتبار تجاری حفظ شود.
4) برنامهریزی کربن خالص صفر (Net-Zero Emissions Planning)
همگام با سازگاری اقلیمی، فشار برای کاهش ردپای کربنی معدن (carbon footprint) افزایش یافته است. بسیاری از سازمانهای معدنی اکنون به برنامههای کربن خالص صفر (net-zero plans) متعهد میشوند؛ این کار نهتنها انتظارات ذینفعان را پاسخ میدهد، بلکه میتواند تابآوری عملیاتی را نیز بهبود دهد (برای مثال، معادن خورشیدی کمتر در معرض نوسان تأمین سوخت هستند). گزارش پیشنهاد میکند با حسابداری گازهای گلخانهای (GHG accounting) دقیق برای کمیسازی انتشار آغاز شود و سپس اهداف مطابق چارچوبهایی مانند Science Based Targets initiative (SBTi) تعیین گردد.
معادن بهدنبال ادغام انرژیهای تجدیدپذیر (خورشیدی، بادی یا آبی) در سایت، برقیسازی ناوگان و ماشینآلات، و افزایش بهرهوری انرژی در خردایش و تهویه هستند. برخی نیز برای انتشارهایی که حذف آنها دشوار است جبران کربن (carbon offsetting) را در نظر میگیرند. علاوه بر منافع محیطزیستی، این اقدامات میتوانند منافع عملیاتی داشته باشند، مثلاً پنلهای خورشیدی یا توربینهای بادی میتوانند در معادن دورافتاده برق قابلاتکا فراهم کنند، و کامیونهای برقی نیاز نگهداری کمتری دارند. با تعهد به net-zero، شرکتهای معدنی همچنین خود را در برابر قیمتگذاری کربن آینده مقاومتر میکنند و جذابیت خود را برای سرمایهگذاران و جوامع افزایش میدهند. معدنی فلزی که تهاجمی انتشار را کاهش دهد ممکن است در اخذ مجوزها یا قراردادها در بازار حساس به اقلیم متمایز شود.
5) آموزش نیروی انسانی و آگاهی اقلیمی (Workforce Training and Climate Awareness)
در نهایت، افراد جزء حیاتی تابآوری اقلیمی هستند. معادن باید نیروی کار را برای سازگاری با شرایط در حال تغییر آماده کنند. این یعنی آموزش کارکنان در همه سطوح درباره ریسکهای مرتبط با اقلیم و رویههای پاسخ. برای مثال، اپراتورهای تجهیزات سنگین باید در پروتکلهای ایمنی جدید برای شرایط حدّی آموزش ببینند (مثلاً اگر کامیون باربری در سیلاب ناگهانی گرفتار شود یا توفان رعدوبرق رخ دهد چه کنند).
تیمهای نگهداری ممکن است برای مدیریت تنش تجهیزات در دماهای بالاتر (روغنکاری، سیستمهای خنکسازی و…) آموزش ببینند و تیمهای محیطزیست درباره تکنیکهای مدیریت آب تابآور آموزش ببینند. در مقیاس بزرگتر، ارتقای مهارت نیروی کار برای استفاده از فناوریهای تابآور مانند سامانههای پایش خودکار یا ماشینآلات کنترل از راه دور که میتوانند در زمان توفانها کار کنند انعطافپذیری عملیاتی را افزایش میدهد. رهبران همچنین باید تغییر نقشها را پیشبینی کنند: با مرکزی شدن پایداری، نقشهای جدید (مثل تحلیلگر ریسک اقلیم، متخصص انرژی تجدیدپذیر) ممکن است لازم شود و کارکنان موجود میتوانند برای پر کردن آنها بازآموزی شوند. با سرمایهگذاری در آموزش جامع، معادن فرهنگ سازگاری و ایمنی میسازند؛ جایی که کارکنان قادرند در وضعیتهای غیرعادی تصمیم قاطع بگیرند و ایدههایی برای بهبود تابآوری ارائه کنند.
مثال کاربردی در یک معدن روباز:
یک معدن روباز مس در جنوب شرق آسیا را در نظر بگیرید که در منطقهای گرمسیری و مستعد بارشهای موسمی و توفانهای گرمسیری (typhoons) قرار دارد. با استفاده از مدل ریسک فیزیکی اقلیم، مهندسان معدن افزایش ۲۰٪ در رخدادهای بارش حدّی طی دهه آینده را پیشبینی میکنند. در پاسخ، معدن یک برنامه سازگاری اقلیمی اجرا میکند: آنها سامانههای آبکشی پیت را با افزودن ظرفیت پمپاژ و بزرگکردن کانالهای انحرافی اطراف مناطق دیواره بلند بازطراحی میکنند تا خطر لغزش شیب و آبگرفتگی پیت کاهش یابد. همچنین مجموعهای از ایستگاههای هواشناسی و حسگرهای بارش در سایت نصب میکنند که به سامانه هشدار زودهنگام متصل است، اگر شدت بارش از یک آستانه عبور کند، هشدارها پروتکلهای خودکار را فعال میکند؛ مانند توقف آتشکاری و انتقال ماشینآلات به زمین مرتفعتر.
همزمان، مدیریت ریسکهای گذار را با تدوین یک نقشه راه کربن خالص صفر دنبال میکند: معدن در کامیونهای باربری برقی و برق خورشیدی برای کارخانه فرآوری سرمایهگذاری میکند و هدف دارد مصرف گازوئیل را طی ۵ سال ۵۰٪ کاهش دهد. واحد ارتباط با جامعه محلی روستاهای اطراف را در درختکاری روی اراضی بازسازیشده درگیر میکند تا هم مخزن کربن ایجاد شود و هم پایداری آبخیز تقویت گردد. نیروی کار نیز فراموش نمیشود، سرپرستان و تکنسینها در پاسخ اضطراری سیلاب و نگهداری تجهیزات برقی جدید آموزش میبینند. پس از اجرای این اقدامات، یک توفان در حد «هر ۵۰ سال یکبار» منطقه را درگیر میکند. بهواسطه آمادگیها، ارتقاهای زهکشی پیت سیلاب را با توقفهای جزئی مدیریت میکند و برنامه تداوم کسبوکار فعال میشود تا وقتی بزرگراه اصلی سیلابی شد، تأمینها از مسیر جایگزین انجام شود.
اعتبارسنجی: مثال بالا یک رویکرد چندوجهی به تابآوری اقلیمی را نشان میدهد که آسیبپذیری نسبت به تهدیدهای شناختهشده را بهطور چشمگیر کاهش میدهد. دفاعهای سیلاب و سامانههای هشدار زودهنگام معدن برای رخداد پیشبینیشده مؤثر بودند و استحکام راهبرد را نشان دادند. با این حال، تابآوری واقعی یعنی انتظار برای غیرمنتظرهها. اگر یک رویداد اقلیمی شدیدتر یا پیشبینینشده رخ دهد (برای مثال یک آتشسوزی بیسابقه یا خشکسالی طولانی که بر تأمین آب اثر بگذارد)، اقدامات فعلی ممکن است تحت فشار قرار گیرند.
بنابراین معدن باید بهصورت مستمر مدلهای اقلیمی و مانورهای اضطراری را بهروزرسانی کند و اصلاحات بیشتری را در نظر بگیرد مانند ایجاد توافقهای کمک متقابل با عملیات مجاور برای پاسخ به بحران یا سرمایهگذاری در فناوریهای نو مانند پایش ماهوارهای آتش. با بازبینی منظم عملکرد پس از هر رخداد و ادغام درسآموختهها، عملیات میتواند شکافها (مثلاً افزایش ظرفیت پمپ یا ارتقای بازیافت آب در خشکسالی) را ببندد و اطمینان دهد که راهبردهای سازگاری اقلیمی برای آینده به اندازه کافی مستحکم باقی میمانند.
نگهداری تجهیزات و تابآوری عملیاتی
درک ریسک: در معدن، تجهیزات قلب تپنده تولید هستند و وقتی این ضربان متوقف شود، پیامدها میتواند بسیار جدی باشد. خرابی تجهیزات بهعنوان یک ریسک مهم پیشروی سازمانهای معدنی امروز معرفی میشود؛ بهگونهای که هر خرابی بزرگ میتواند تولید را برای دورههای طولانی متوقف کند یا حتی باعث بسته شدن معدن شود. ماهیت معدنکاری فشار فوقالعادهای به ماشینآلات وارد میکند: دامپتراکها، دستگاههای حفاری، سنگشکنها، نوارنقالهها، سیستمهای بالابر، و فنهای تهویه تحت بارهای سنگین، سایش، ارتعاش، و اغلب در گرما/سرمای شدید یا محیطهای خورنده کار میکنند.
بدون نگهداری سختگیرانه، این شرایط به فرسایش شتابگرفته و خرابیهای غیرمنتظره منجر میشود. اثر یک خرابی بحرانی فراتر از هزینه تعمیر است، توقف تولید یعنی از دست رفتن درآمد، جریمههای قرارداد تأمین، و احتمال رخدادهای ایمنی. برای مثال، خرابی سیستم بالابری در معدن زیرزمینی میتواند کارکنان و ماده معدنی را زمینگیر کند و خروجی را برای روزها یا هفتهها متوقف سازد. علاوه بر این، تجهیزات معدنی عموماً بسیار تخصصیاند و بهسادگی جایگزین نمیشوند؛ زمان تأمین برخی قطعات جایگزین (مثل موتور آسیا بسیار بزرگ یا شاسی لودر زیرزمینی) میتواند ماهها یا حتی سالها باشد. این آسیبپذیری با کمبود مهارت در نگهداری معدن تشدید میشود: بسیاری از عملیاتها برای تأمین تکنسینهای ماهر نگهداری مشکل دارند، زیرا کارکنان باتجربه بازنشسته میشوند و مکانهای دورافتاده جذب نیرو را سخت میکند. اگر فرآیندهای نگهداری ناکافی یا کمنیرو باشند، مشکلات کوچک میتوانند به خرابیهای فاجعهبار تبدیل شوند. در مجموع، تابآوری عملیاتی در معدن به حفظ سلامت تجهیزات و اطمینان از توان سازمان برای پاسخ سریع به مشکلات مکانیکی وابسته است.

راهبردها برای نگهداری و تابآوری دارایی
با پذیرش این چالشها، شرکتهای معدنی تابآور نگهداری را یک اولویت راهبردی میدانند، نه یک مرکز هزینه. رویکردهای کلیدی شامل موارد زیر است:
1) سیستمها و فرهنگ نگهداری مستحکم
معادن برنامههای نگهداری ساختاریافتهای برقرار میکنند که هم سامانههای مکانیکی و هم الکتریکی را پوشش میدهد، دو دسته بحرانی از تجهیزات معدن. در بخش مکانیکی، این یعنی سرویسهای روتین برای تجهیزات موبایل و ثابت سنگین: کارهایی مانند روانکاری منظم (lubrication)، تعویض تسمههای فرسوده، کنترل و همراستاسازی چرخدندهها (gears)، پایش سایش تایر و ترمز در کامیونها، و انجام اورهالهای زمانبندیشده برای سنگشکنها و آسیاها.
برای سامانههای الکتریکی (پستهای برق، درایوها، مدارهای کنترلی و…)، این شامل بازرسی و تستهای مکرر ترانسفورماتورها، بریکرها (breakers)، باتریها، و موتورها برای تشخیص زودهنگام مسائلی مانند افت عایقی یا اتصال داغ است. هدف این است که مشکلات زود تشخیص داده و رفع شوند قبل از آنکه تشدید گردند. برای تحقق آن، یک فرهنگ نگهداری پیشگیرانه لازم است: معادن دستورالعملهای سازنده تجهیزات (OEM guidelines) و استانداردهای صنعتی را برای فواصل سرویس دنبال میکنند، اما آنها را بر اساس دادههای خرابی تجهیزات خود نیز پیوسته اصلاح میکنند.
مثلاً اگر تحلیل کامیونهای باربری نشان دهد یک جزء خاص (فرضاً پمپ هیدرولیک) معمولاً پس از ۵,۰۰۰ ساعت خراب میشود، معدن ممکن است برنامه نگهداری را طوری تنظیم کند که آن پمپ در ۴,۵۰۰ ساعت بهصورت پیشگیرانه تعویض یا بازسازی شود. مهمتر اینکه، انضباط در اجرای کارهای نگهداری، اطمینان از اینکه بهطور یکنواخت و درست انجام میشود تأکید میشود، زیرا حتی بهترین برنامه اگر قابلاتکا اجرا نشود شکست میخورد. همانطور که گزارش اشاره میکند، کاهش ریسک خرابی تجهیزات یک کار یکباره نیست، بلکه یک اولویت مداوم است.
2) نگهداری پیشگیرانه، پیشبینانه و پیشدستانه (Preventative, Predictive, and Proactive Maintenance)
راهبرد نگهداری مدرن در معدن اغلب در سه سطح توصیف میشود: preventative، predictive، و proactive (گاهی یک برنامه reactive نیز برای زمانی که خرابی رخ میدهد اضافه میشود). Preventative maintenance پایه است، سرویسهای منظم مبتنی بر بازه زمانی که بر توصیههای OEM و تجربه گذشته استوار است. معادن برنامههای جامع نگهداری پیشگیرانه پیاده میکنند که همهچیز را پوشش میدهد: از تعویضهای روتین روغن و فیلتر تا NDT زمانبندیشده (non-destructive testing) برای اجزای بحرانی مانند پوسته آسیا و بوم شاول.
این کار احتمال خرابی را کاهش میدهد و ایمنی را با رسیدگی به سایش قبل از خطرناک شدن بهبود میبخشد. Predictive maintenance یک گام جلوتر میرود و از داده و فناوری پایش وضعیت برای پیشبینی خرابی قبل از وقوع استفاده میکند. معادن بهطور فزایندهای حسگرها و دستگاههای IoT را روی تجهیزات نصب میکنند، مانیتورهای ارتعاش (vibration monitors) روی موتورها و گیربکسها، دوربینهای حرارتی (thermal cameras) روی تابلوهای برق، آنالیز روغن برای گیربکسها و هیدرولیکها، اولتراسوند برای تشخیص عدم همراستایی تسمه نوارنقاله تا شاخصهای سلامت در زمان واقعی جمعآوری شود.
تحلیل پیشرفته و الگوریتمها میتوانند الگوها یا ناهنجاریها را که نشانه مشکل قریبالوقوع است شناسایی کنند (برای مثال، افزایش تدریجی ارتعاش در موتور یک کامیون باربری میتواند هشدار خرابی یاتاقان باشد). با شناسایی این سیگنالها، نگهداری میتواند در زمان بهینه برنامهریزی شود و توقفهای برنامهریزینشده به حداقل برسد. یکی از مزیتهای کلیدی رویکرد predictive کمک به قطعات با زمان تأمین طولانی است: اگر دادهها نشان دهد چرخدنده رینگ بسیار بزرگ آسیا ترکهای میکروسکوپی دارد، معدن میتواند خیلی زودتر جایگزین را سفارش دهد (با توجه به اینکه چنین چرخدندهای ممکن است یک سال زمان تهیه داشته باشد).
Proactive maintenance که اغلب هممعنا با Reliability-Centered Maintenance (RCM) است، عمیقتر میشود و علل ریشهای خرابیها را تحلیل میکند و کل سرویس نگهداری را بر آن اساس بهینه میسازد. در RCM، یک تیم تخصصی قابلیت اطمینان هر دارایی بحرانی را بررسی و تحلیل عمیق میکند، همه حالتهای محتمل خرابی را شناسایی میکند، و مؤثرترین تکنیکهای نگهداری یا پایش برای هر مورد را تعیین میکند. این رویکرد بر تحلیل علت ریشهای تأکید دارد (نه فقط تعمیر قطعه شکسته، بلکه فهم اینکه چرا شکست؛ مثلاً مشکل طراحی، سوءاستفاده عملیاتی، یا مسئله روانکاری؟) و همچنین بر برنامهریزی تداوم کسبوکار/سناریوهای جایگزین برای زمانی که خرابیهای بحرانی علیرغم همه تلاشها رخ میدهند. با ترکیب برنامههای preventative، پایش predictive، و تحلیل proactive، معادن میتوانند عمر تجهیزات را بهطور قابلتوجهی افزایش داده و خرابیهای ناگهانی را کاهش دهند.
3) مدیریت قطعات یدکی بحرانی
حتی با نگهداری عالی، برخی خرابیها اجتنابناپذیر است پس یکی از ارکان تابآوری این است که وقتی قطعهای خراب میشود، بتوان آن را سریع تعمیر کرد. این به معنی داشتن قطعات یدکی درست در دسترس و یک راهبرد برای تأمین اقلامی است که انبار نمیشوند. گزارش تأکید میکند که یک راهبرد یدکیداری خوبطراحیشده حیاتی است، برای کاهش اثر توقفهای برنامهریزینشده. معادن معمولاً موجودی critical spares را برای اجزایی نگه میدارند که یا احتمال خرابیشان بالاست یا نبودشان باعث توقف سنگین میشود.
مثلاً یک معدن زیرزمینی ممکن است بخشهای اضافه نوارنقاله، یک ترانسفورماتور یدکی، یا موتور جایگزین کامیون باربری را نگه دارد اگر آنها بحرانی تشخیص داده شوند. نگهداری مناسب قطعات نیز مهم است، قطعات حساس ممکن است به انبارهای با کنترل اقلیم نیاز داشته باشند. اگرچه حفظ انبار بزرگ قطعات هزینه اولیه دارد، میتواند بازده بسیار بزرگی داشته باشد: همانطور که اشاره میشود، خرج چند میلیون برای یک قطعه یدکی میتواند «۱۰۰ برابر» آن را در جلوگیری از توقف تولید جبران کند. البته خرید همه قطعات ممکن نیست (بهخصوص اقلام بسیار گران یا کممصرف)، بنابراین معادن باید اولویتبندی کنند.
ابزارهایی مانند تحلیل مبتنی بر ریسک به کار میآید: ارزیابی اینکه کدام تجهیزات و قطعات بالاترین ریسک را برای تولید دارند و باید در سایت موجود باشند یا برایشان طرح جایگزین وجود داشته باشد. اگر برخی قطعات بحرانی در سایت نگهداری نمیشوند، برنامه میتواند شامل توافق با OEMها یا عملیات مجاور برای دسترسی اضطراری باشد، یا دستکم داشتن زمان تأمین دقیق و شناختهشده تا اگر سفارش لازم شد، همه بدانند چه مدت طول میکشد و در این فاصله چه اقداماتی باید انجام شود. بازنگری منظم موجودی قطعات بر اساس سن تجهیزات و الگوهای خرابی تضمین میکند که انبار بهروز است. در مجموع، مدیریت مؤثر یدکیها یعنی حتی وقتی خرابی غیرمنتظره رخ میدهد، معدن بتواند ظرف چند روز برگردد، نه چند ماه.
4) پایش سلامت و آزمونهای غیرمخرب
یک بخش عملی از نگهداری predictive و proactive انجام بازرسیهای مکرر و NDT روی تجهیزات بحرانی است. روشهایی مانند آزمون اولتراسونیک (ultrasonic testing)، بازرسی ذرات مغناطیسی (magnetic particle inspection)، پرتونگاری (x-ray)، یا مایع نافذ (dye penetrant) اجازه میدهند ترکها، خستگی فلز (metal fatigue)، یا سایش در سازههایی مثل بوم دراگلاین، پوسته آسیا، یا شاسی کامیونها بدون بازکردن یا آسیبزدن شناسایی شوند.
با زمانبندی NDT در فواصل منظم (مثلاً طی توقفهای برنامهریزیشده یا شیفتهای کمبار)، معادن میتوانند عیوب پنهان، ترک در حال رشد در آسیا یا کاهش ضخامت دیواره مخزن تحت فشار را پیدا کنند و قبل از خرابی فاجعهبار اصلاح کنند. گزارش تأکید میکند NDT منظم توسط پیمانکاران تخصصی آزمونهای عمیق یکپارچگی تجهیزات را فراهم میکند و رکوردهای دیجیتال میدهد که امکان تحلیل روند در طول زمان را ایجاد میکند.
مثلاً مقایسه اندازهگیری ضخامت اولتراسونیک یک قطعه لوله در سالهای مختلف میتواند کاهش ناشی از خوردگی را نشان دهد و مشخص کند باید در توقف بعدی تعویض شود. بسیاری از روشهای نوین NDT (مثل phased-array ultrasonics یا eddy current testing) پیشرفتهاند و حتی درجا با توقف حداقلی قابل انجاماند. استفاده منظم از این تکنیکها همراه با پایگاه داده نتایج بازرسیهای گذشته، معدن را به سمت نگهداری مبتنی بر وضعیت (condition-based maintenance) سوق میدهد تعمیر/تعویض دقیقاً هنگام نیاز، نه صرفاً بر اساس زمان ثابت، و بهینهسازی هزینه و قابلیت اطمینان.
5) تداوم کسبوکار و برنامهریزی سناریوهای جایگزین
با وجود بهترین تلاشها، ریسک خرابی صفر غیرممکن است. بنابراین معادن تابآور برای خرابیهای بحرانی تجهیزات برنامههای contingency آماده میکنند. این میتواند شامل داشتن تجهیزات پشتیبان (یک ژنراتور اضافه یا یک دستگاه حفاری تولیدی اضافی)، گزینههای اجاره یا قرارداد (توافق با تأمینکنندگان برای ارائه یک واحد موقت در صورت خرابی واحد اصلی)، و آموزش چندمهارته اپراتورها باشد تا اگر یک بخش از فرآیند متوقف شد، نیروها به کارهای مفید دیگر منتقل شوند.
مهمتر اینکه، برنامهریزی contingency شامل راهحلهای عملیاتی موقت نیز هست، برای مثال، اگر سنگشکن اولیه خراب شد، آیا میتوان ماده معدنی را دپو کرد و یک سنگشکن سیار آورد؟ اگر سیستم نوارنقاله معدن زیرزمینی از کار افتاد، آیا میتوان در این فاصله ماده معدنی را با کامیون خارج کرد؟ گزارش پیشنهاد میکند چنین اقدامات جایگزین در برنامهریزی گنجانده شود، مانند ایجاد workarounds موقت فرآیندی برای کاهش downtime مورد انتظار.
همچنین داشتن یک برنامه پاسخ به رخداد (incident response plan) برای خرابی تجهیزات (چه کسی تماس میگیرد، چگونه ایمنی تضمین میشود، چگونه به ذینفعان اطلاع داده میشود و…) میتواند تفاوت بین یک اختلال کوچک و یک توقف طولانی باشد. رهبری باید اطمینان دهد هم تیمهای سایت و هم مدیریت ستادی نقشهای خود را هنگام خرابی جدی میدانند. با برنامهریزی برای بدترین حالت (در کنار تلاش برای پیشگیری)، معادن میتوانند چابک واکنش دهند و اختلال کسبوکار را به حداقل برسانند.
مثال کاربردی در معدن زیرزمینی
یک معدن زیرزمینی روی را تصور کنید که سابقه خرابیهای غیرمنتظره تجهیزات موبایل دارد. مدیریت معدن برای بهبود قابلیت اطمینان، یک برنامه چندوجهی تابآوری نگهداری اجرا میکند. ابتدا یک سیستم نگهداری پیشبینانه برای ناوگان کامیونهای باربری زیرزمینی و دستگاههای حفاری نصب میکند: هر ماشین به حسگرهایی مجهز میشود که دادههای زمان واقعی درباره ارتعاش موتور، کیفیت روغن هیدرولیک، و دمای موتور را به نرمافزار پایش مرکزی ارسال میکنند.
سیستم ناهنجاریها را علامتگذاری میکند؛ برای مثال، افزایش ارتعاش در محور یک کامیون باربری نشاندهنده مشکل یاتاقان است؛ بنابراین نگهداری برای شیفت بعدی برنامهریزی میشود تا قطعه تعویض و از خرابی در حین کار جلوگیری شود. همزمان، معدن نگهداری پیشگیرانه سختگیرانه اجرا میکند: مکانیکها پس از هر تعداد مشخص ساعت کار موتور از چکلیست سرویس استفاده میکنند و برقکارها بهطور روتین همه موتورهای فنهای تهویه را از نظر سلامت عایقی تست میکنند تا از خرابیهای الکتریکی جلوگیری شود.
معدن همچنین تشخیص میدهد سیستم بالابر چاه یک نقطه شکست تکین (single point of failure) برای جابهجایی ماده معدنی و افراد است. آنها یک شرکت مهندسی ثالث را برای انجام NDT روی درام بالابر و سازه هدفرم (headframe) هر ۶ ماه یکبار بهکار میگیرند؛ در یکی از این بازرسیها، یک ترک مویی در یک تیر باربر شناسایی میشود. به لطف کشف زودهنگام، تیر در یک توقف برنامهریزیشده تقویت میشود و از فروپاشی بالقوه فاجعهبار جلوگیری میگردد.
در حوزه قطعات یدکی، عملیات یک موتور بالابر یدکی خریداری و آن را در یک انبار سطحی با کنترل اقلیم نگهداری میکند. این تصمیم پس از تحلیل ریسک گرفته شد که نشان داد تهیه موتور میتواند بیش از ۱۲ ماه طول بکشد و این فاجعهبار خواهد بود؛ اکنون میتوانند در صورت نیاز ظرف چند روز موتور یدکی را جایگزین کنند. برای مقابله با کمبود نیروی ماهر، معدن یک برنامه آموزش داخلی برای تکنسینهای محلی راهاندازی میکند تا انتقال دانش از مکانیکهای باسابقه به نیروهای جدید انجام شود، و حتی با یک پیمانکار نگهداری توافق میکند که یک تیم کوچک «آمادهبهکار» (on call) در زمان توقفهای بزرگ کمک کند (با توجه به دورافتادگی سایت).
پس از این بهبودها، یک رخداد بزرگ بهعنوان آزمون واقعی مطرح میشود: یک بعدازظهر، یک جامبو دریل در معدن دچار خرابی موتور میشود. در گذشته، تشخیص و تعمیر ممکن بود یک هفته طول بکشد، اما اکنون سیستم predictive یک هفته قبل هشدار داده بود که آنالیز روغن جامبو تعداد بالای ذرات فلزی نشان میدهد (پیشنشانگر خرابی). تیم قبلاً قطعات لازم را سفارش داده بود. جامبو در ۲۴ ساعت تعمیر میشود و اثر بر برنامه ناچیز است. تولید بهنرمی ادامه مییابد و مدیریت مشاهده میکند که ساعات downtime برنامهریزینشده ماهانه از زمان پیادهسازی برنامههای preventative و predictive بهطور محسوس کاهش یافته است.
اعتبارسنجی: مثال معدن زیرزمینی نشان میدهد چگونه راهبردهای لایهای نگهداری میتواند از خرابیهای پرهزینه جلوگیری و زمان پاسخ را بهبود دهد. پایش predictive مشکلات را زود کشف کرد و دسترسی به قطعات یدکی بحرانی (مثل موتور بالابر) اعتماد ایجاد میکند که حتی بدترین خرابی هم معدن را برای مدت طولانی نمیخواباند. این رویکرد برای failure modeهای شناختهشده بسیار مستحکم است، اما به کیفیت داده و انضباط اجرا وابسته است.
اگر داده حسگرها بد تفسیر شود یا تیم نگهداری دچار سهلانگاری گردد، مشکلات همچنان میتواند از زیر رادار رد شود. همچنین failure modeهای نادر یا جدید که قبلاً پایش نشدهاند میتواند معدن را غافلگیر کند. برای اطمینان از اثربخشی پایدار، معدن باید بهطور منظم دادههای نگهداری و لاگ خرابیها را ممیزی کند، بررسی کند هشدارهای predictive با مشکلات واقعی همبستگی دارند و در صورت نیاز الگوریتمها را بهروزرسانی کند. آنها باید به سرمایهگذاری در آموزش ادامه دهند تا مهارتهای تیم نگهداری با فناوریهای جدید همگام بماند. اگر هر شکافی مشاهده شد (مثلاً مجموعهای از خرابیها که بهموقع پیشبینی نشد)، اصلاح میتواند افزایش فراوانی بازرسیها یا افزودن قابلیتهای حسگری جدید برای آن تجهیز باشد. در مجموع، راهبرد نگهداری مستحکم است، اما هوشیاری دائمی و بهبود مستمر برای حفظ استاندارد بالای قابلیت اطمینان با افزایش سن تجهیزات و تغییر شرایط عملیاتی ضروری است.
تابآوری سایبری در عملیات معدن
درک ریسک: با هوشمندتر و خودکارتر شدن معادن، آنها به اهداف بالقوه حملات سایبری نیز تبدیل شدهاند. تحول دیجیتال سریع استقرار ماشینآلات کنترل از راه دور (remotely controlled machinery)، کامیونهای خودران (autonomous haul trucks)، حسگرهای صنعتی IoT (industrial IoT sensors)، و تحلیلهای مبتنی بر هوش مصنوعی (AI-driven analytics)، ایمنی و بهرهوری را بهشدت ارتقا داده و راه را برای شرایط کاری ایمنتر و کارایی بالاتر هموار کرده است.
با این حال، این اتصالپذیری سیل مواجهههای سایبری جدید را باز کرده است. عملیات مدرن معدن متکی بر شبکههای پیچیده فناوری عملیاتی (OT) و فناوری اطلاعات (IT) است: از نرمافزارهای برنامهریزی معدن و سامانههای SCADA کنترل کارخانه فرآوری، تا سامانههای مدیریت ناوگان، ابزارهای پایش محیطزیست، و پایگاههای داده شرکتی شامل اسرار تجاری و دادههای پرسنلی. یک نفوذ یا بدافزار در هر یک از این سامانهها میتواند تولید را مختل کند، ایمنی را به خطر اندازد، یا به سرقت دادههای مالکیتی منجر شود.
در واقع، اغلب گفته میشود هر معدن تنها به اندازه امنیتش موفق است. ریسکهای سایبری در معدن شکلهای مختلفی دارند. مهاجمان ممکن است بهطور عمدی یک شرکت معدنی را هدف بگیرند تا باجگیری کنند یا اطلاعات رقابتی را بدزدند، برای مثال، هک کردن اتاق کنترل برای توقف عملیات تا پرداخت باج، یا سرقت دادههای اکتشافی یک ذخیره امیدبخش. یا معدن ممکن است قربانی حملات غیرهدفمند مانند باجافزار جهانی یا ویروسهایی شود که بیتبعیض پخش میشوند و هر سامانهای را رمزگذاری/تخریب میکنند.
پیامدها میتواند شدید باشد: توقف تجهیزات، رخدادهای ایمنی در صورت دستکاری سامانههای کنترلی بحرانی، زیان مالی، و آسیب اعتباری اگر داده حساس (مانند دادههای پایش محیطی یا پروندههای کارکنان) افشا شود. نگرانکنندهتر اینکه، شیوع حملات سایبری به معدن رو به افزایش است؛ گزارشها نشان میدهد در سال ۲۰۲۴ تعداد حملات سایبری گزارششده به شرکتهای معدنی نسبت به سال قبل سه برابر شد؛ نشانهای روشن که بازیگران تهدید بیشتر این صنعت را هدف میگیرند. موارد برجستهای نیز رخ داده است: برای مثال، یک معدنکار بزرگ مس در ۲۰۲۳ با حمله باجافزار مواجه شد که باعث توقف آسیا شد، و چند شرکت بزرگ معدنی (طلا، سنگآهن، عناصر نادر) در ۲۰۲۴ با نقض داده روبهرو شدند. این روند تابآوری سایبری را نه فقط مسئله IT، بلکه بخش محوری مدیریت ریسک معدن میکند.

ریسکهای کلیدی سایبری در چرخه عمر معدن
تهدیدهای سایبری میتواند تقریباً همه مراحل معدن «از اکتشاف تا فرآوری تا فروش» را تحت تأثیر قرار دهد. چند مثال روشن شامل موارد زیر است:
- در اکتشاف، دادههای زمینشناسی و نتایج حفاری بسیار حساساند، هکر با دسترسی غیرمجاز به پایگاه داده اکتشاف میتواند مالکیت فکری مربوط به مکانهای کانساری را بدزدد و به رقبا مزیت بدهد یا سرمایهگذاری شرکت را تضعیف کند. همچنین ریسک خرابکاری وجود دارد: نفوذگر میتواند خوانش تجهیزات سنجش از دور یا نقشههای GIS را دستکاری کند و تصمیمها را درباره محل استخراج منحرف سازد. پیامد میتواند از دست رفتن فرصتها یا زیان مالی ناشی از حفاری در محل اشتباه باشد.
- در توسعه سایت و ساخت، تهدید سایبری میتواند سامانههای کنترل تجهیزات سنگین را هدف بگیرد. برای نمونه، گریدرها یا دستگاههای حفاری هدایتشونده با GPS ممکن است مختل شوند؛ مهاجم میتواند نرمافزار کنترل بولدوزرهای خودران در آمادهسازی سایت را دستکاری کند. این میتواند تأخیر پروژه، دوبارهکاری، یا حتی رخداد ایمنی ایجاد کند اگر تجهیزات رفتار غیرقابلپیشبینی داشته باشند.
- در استخراج و تولید، ریسکها حادتر میشوند. معادن روباز مدرن از کامیونها و حفاریهای خودران یا تلهریموت استفاده میکنند. اگر یک عامل مخرب سامانه مدیریت ناوگان یا کنترل حفاری را دستکاری کند، کامیونها میتوانند متوقف شوند (کاهش تولید) یا بدتر، ناایمن عمل کنند. سامانههای کنترل فرآیند برای خردایش، فلوتاسیون، یا ذوب نیز هدف هستند، بدافزار در SCADA میتواند فرآیندهای بحرانی را مختل یا تجهیزات را آسیبدار کند. حمله ransomware میتواند سامانه کنترل کنسانترهسازی را رمزگذاری کند و توقف کامل فرآوری را تحمیل نماید. علاوه بر اختلال عملیاتی، تهدید دستکاری داده وجود دارد: اگر دادههای ذخیره/منابع یا نتایج آنالیز عیار تغییر کند، میتواند به برنامهریزی معدن غلط یا تصمیمهای متالورژیکی اشتباه منجر شود و تبعات مالی داشته باشد. و مهمتر اینکه، هرگونه نفوذ به سامانههای ایمنی خودکار یا مانیتورهای تهویه در معدن زیرزمینی میتواند مستقیماً جانها را به خطر اندازد.
- در مرحله حملونقل، تهدیدها شامل نفوذ به اطلاعات لجستیک و مداخله در زیرساخت حملونقل است. برای مثال، هکر ممکن است برنامههای حمل، اسناد صادرات، یا زمانبندی ارسال را بدزدد یا تغییر دهد و زمینه سرقت محصول با ارزش یا جریمه قراردادی را فراهم کند. سناریوی نگرانکنندهتر دستکاری سامانههای سیگنالینگ راهآهن یا جرثقیلهای بارگیری بندر است که مواد معدنی را جابهجا میکنند، این میتواند تصادف یا تأخیر طولانی در تحویل ایجاد کند. اختلال در اینجا اثر دومینویی روی زنجیره تأمین دارد و فروش و روابط مشتری را ضربه میزند.
- حتی بستن معدن و بازسازی مصون نیست: سامانههای پایش محیطزیست (حسگرهای سد باطله یا کنترل تصفیه آب) میتواند هک شود و آلودگی کنترلنشده یا آسیب به اقدامات احیاء ایجاد کند. داده پیشرفت بازسازی میتواند دزدیده یا دستکاری شود و انطباق مقرراتی و اعتماد جامعه را تضعیف نماید.
- در نهایت، کارکردهای شرکتی و فروش با ریسکهای متعارف سایبری مواجهاند: حملات به سامانههای فروش، بازاریابی و اداری میتواند جزئیات قراردادها، اطلاعات قیمتگذاری، یا تقلب مالی را در پی داشته باشد. نفوذ به شبکه IT شرکتی ممکن است قراردادهای محرمانه یا برنامههای راهبردی را افشا کند و جایگاه رقابتی را تضعیف نماید.
این چشمانداز نشان میدهد ریسک سایبری در معدن یک ریسک سازمانی است. با دیجیتالی شدن عملیات، هر سامانه و هر دستگاه متصل یک نقطه ورود بالقوه است. پیامدها از توقف تولید و رخداد ایمنی تا سرقت اسرار تجاری یا حتی دستکاری بازارها متغیر است (فرض کنید مهاجم داده عیار (ore grade data) را تغییر دهد تا قیمت سهام را تحت تأثیر قرار دهد). بنابراین ساخت تابآوری سایبری هم پیشگیری است و هم آمادگی دور نگه داشتن تهدیدها و توان پاسخ/بازگشت سریع اگر رخداد اتفاق افتاد.
راهبردها برای تابآوری سایبری
شرکتهای معدنی بهطور فزایندهای بهترین رویههای امنیت سایبری را که برای حفاظت عملیات صنعتیشان مناسبسازی شده، بهکار میگیرند. برخی راهبردهای حیاتی شامل موارد زیر است:
1) پیادهسازی کنترلهای سایبری قوی
همانطور که معادن کنترلهای ایمنی فیزیکی دارند، مجموعهای از کنترلهای بنیادی «بهداشت سایبری» وجود دارد که ریسک حملات رایج را بهشدت کم میکند. اینها شامل احراز هویت چند عاملی (MFA) روی همه دسترسیهای راهدور و حسابهای دارای سطح دسترسی بالا است (تا حتی اگر رمز عبور سرقت شود، مهاجم بهراحتی وارد نشود)، و تقسیمبندی شبکه بهویژه جداسازی شبکههای IT از OT. با ایزوله کردن سامانههای کنترل بحرانی (مثلاً تهویه یا فرآوری)، حتی اگر شبکه IT شرکتی از طریق یک ایمیل فیشینگ نفوذ شود، مهاجم نمیتواند مستقیم به مدار کنترلی معدن منتقل شود.
مدیریت وصلهها و آسیبپذیریهای امنیتی منظم نیز ضروری است: بهروزرسانی همه نرمافزارها و firmware سامانههای کنترلی با وصلههای امنیتی حفرههای شناختهشده را میبندد. با توجه به اینکه بسیاری از سامانههای OT معدنی از ابتدا با امنیت سایبری طراحی نشدهاند، تقسیمبندی و سختسازی آنها اولویت است. کنترلهای دیگر شامل نگهداری backupهای امن و تستشده (تا اگر ransomware داده را رمزگذاری کرد، عملیات از backup بازیابی شود)، استفاده از ابزارهای تشخیص و پاسخ نقطه پایانی (EDR) برای شناسایی فعالیت مخرب روی سرورها یا ورکاستیشنها، و پایش و ثبت مداوم فعالیت شبکه برای تشخیص سریع هر نفوذ است. در مجموع، این کنترلها چندلایه دفاع ایجاد میکند و نفوذ و حرکت مهاجم را بسیار دشوار میکند.
2) سیاستها و فرهنگ امنیت سایبری در سطح سازمان
فناوری بهتنهایی کافی نیست—معادن تابآور یک فرهنگ امنیت سازمانی میسازند. این کار با سیاستها و رویههای روشن امنیت سایبری آغاز میشود که حمایت از بالاترین سطح مدیریت تا کارکنان خط مقدم را داشته باشد. سیاستها باید نقشها و مسئولیتها را تعریف کند: مثلاً همه کارکنان باید قواعدی را رعایت کنند (عدم اتصال USB ناشناس، رعایت کنترل دسترسی و…)، و تیم امنیت IT/OT باید کنترلها را اجرا و به رخدادها پاسخ دهد.
این سیاستها اغلب استفاده مجاز از سامانهها، الزامات حفاظت داده، مراحل گزارش رخداد، و استانداردهای امنیتی پیمانکاران/فروشندگان را پوشش میدهد. برای اثربخشی، رویههای جزئی تدوین میشود، مثلاً playbook پاسخ به رخداد برای outbreak بدافزار یا چکلیست اعطای دسترسی به مهندس جدید در سامانه کنترل (با شرط گذراندن آموزش امنیتی). این چارچوب تضمین میکند همه بدانند چگونه امنیت را حفظ کنند و در صورت رخداد چه کنند.
مهمتر، فرهنگ آگاه از سایبر با آموزشها و برنامههای آگاهی مستمر تقویت میشود. همانطور که معادن جلسات ایمنی دارند، اکنون بسیاری مانورهای امنیت سایبری و آموزشهای تشخیص فیشینگ و مهندسی اجتماعی برگزار میکنند. نیروی کار آگاه خط اول دفاع است؛ مثلاً کارمندی که ایمیل مشکوک را گزارش میکند میتواند از یک نفوذ جلوگیری کند. هدف نهایی، تعبیه امنیت سایبری در عملیات روزمره معدن و برخورد با آن همسنگ ایمنی فیزیکی است: هر فرد مسئول کمک به «امن نگه داشتن معدن» است.
3) برنامهریزی پاسخ و بازیابی رخداد
با وجود اقدامات پیشگیرانه، رهبران معدن میپذیرند که برخی رخدادها، رخ خواهد داد بنابراین تابآوری یعنی توان محدودسازی و بازیابی سریع پس از رخداد. معادن در حال توسعه و تمرین طرحهای واکنش به حادثه برای سناریوهای مختلف (ransomware، data breach، outage سامانه و…) هستند. یک برنامه خوب زنجیره فرماندهی اضطراری را تعریف میکند: چه کسانی مطلع میشوند (تیم امنیت IT، مدیر معدن، ارتباطات شرکت و…)، چگونه در صورت نیاز عملیات بهطور ایمن shutdown میشود، و چگونه سامانههای آلوده isolate میشوند. برای مثال، اگر سامانه کنترل کارخانه فرآوری مشکوک به آلودگی باشد، رویه میتواند شامل سوئیچ به کنترل دستی یا حالت fail-safe برای پایداری فرآیند باشد در حالی که IT مشکل را حل میکند.
سامانههای پشتیبان در اینجا حیاتی است، معادن تابآور پشتیانگیری آفلاین از پیکربندیهای کنترلی و دادههای بحرانی نگه میدارند و آنها را منظم تست میکنند تا در فشار رخداد قابل بازیابی باشند. راهکارهای بازیابی پس از سانحه ممکن است شامل سرورهای افزونه یا failover ابری برای دادههای معدن باشد. جنبه دیگر، داشتن بیمه سایبری و قراردادهای پشتیبانی بیرونی است: بسیاری شرکتها بیمه سایبری میگیرند و با شرکتهای امنیت سایبری قرارداد آمادهبهکار دارند تا ۲۴/۷ برای پاسخ به حادثه و تجزیه و تحلیل دقیق کمک کنند. همانطور که مانور آتشسوزی دارند، مانور سایبری نیز انجام میدهند تا پاسخ را تمرین کنند. هرچه واکنش سریعتر و هماهنگتر باشد، آسیب کمتر است. در نهایت، پس از هر رخداد یک بازبینی در تجربههای گذشته انجام میشود تا کنترلها تقویت و شکافهای مورد سوءاستفاده قرار گرفته، بسته شوند.
4) ارزیابی اثر مالی و تأمین منابع امنیت سایبری
یکی از چالشها این است که رهبران عملیاتی ممکن است اگر اثر مستقیم ندیده باشند ریسک سایبری را دستکم بگیرند. برای مقابله، مدیران امنیت اکنون اثر مالی ریسک سایبری را با زبان ملموس اندازهگیری و ارائه میکنند. با مدلسازی سناریو (مثلاً تعطیلی یکهفتهای ناشی از ransomware میتواند X میلیون دلار زیان تولید و هزینه بازیابی داشته باشد) و ارجاع به نمونههای صنعت، آنها نشان میدهند سرمایهگذاری در امنیت سایبری توجیهپذیر است.
همانطور که اشاره میشود، درک هزینههای بالقوه یک رخداد سایبری معمولاً باعث میشود مدیریت منابع بیشتری تخصیص دهد. این تضمین میکند بودجه کافی برای ابزارها، نیروی انسانی، و آموزش فراهم است. علاوه بر این، شرکتها امنیت سایبری را در چارچوبهای مدیریت ریسک سازمانی ادغام میکنند، یعنی همانند ایمنی یا محیطزیست، در سطح بالا بهطور منظم نظارت میشود. این تمرکز حکمرانی امنیت سایبری را از اتاق سرور به اتاق هیئتمدیره میبرد و تعهد بلندمدت ایجاد میکند.
5) ملاحظات ویژه برای امنیت OT
معادن ترکیبی از سامانههای IT مدرن و فناوری عملیاتی قدیمی (legacy OT) دارند (مثل PLCهای قدیمی و حسگرهایی که ممکن است امنیت داخلی نداشته باشند). رویکرد تابآور غالباً شامل همکاری با فروشندگان برای بهروزرسانی یا firewall کردن سامانههای قدیمی، استقرار راهکارهای امنیت صنعتی تخصصی (مثل intrusion detection برای شبکههای SCADA)، و کنترل شدید اتصالات راهدور به معدن است (بسیاری از نفوذها از طریق دسترسی vendorها/پیمانکاران رخ میدهد). همچنین برنامهریزی برای safe modes کلیدی است اطمینان از اینکه اگر سامانه کنترل compromise شد، fail-safeها فعال میشوند (مثلاً تجهیزات به حالت امن برود). ممیزیهای منظم IT و OT توسط هکرهای اخلاقی میتواند ضعفهای پنهان را قبل از مهاجمان واقعی آشکار کند.
مثال کاربردی امنیت سایبری در عمل
یک شرکت معدنی طلا با اندازه متوسط را در نظر بگیرید که در چند کشور فعالیت دارد. پس از مشاهده افزایش تلاشهای نفوذ، شرکت یک ارتقای جامع وضعیت امنیت سایبری اجرا میکند. آنها با اجرای MFA برای همه ورودهای راهدور به سامانههای عملیاتی و حسابهای ایمیل کارکنان شروع میکنند. سپس شبکهها را segment میکنند: شبکه کنترل کارخانه فرآوری و سامانه کامیونهای خودران در معدن روباز اصلی از شبکه IT شرکتی با firewallهای قوی جدا میشود و از اینترنت عمومی قابل مشاهده نیست. تنها مسیر ورود به این شبکههای OT، یک jump-host امن است که نیازمند اعتبارنامههای ویژه است.
در عملیات روزمره، شرکت نرمافزار EDR پیشرفته روی همه سرورها و ورکاستیشنهای اپراتوری مستقر میکند که بهصورت مستمر فعالیتهای مشکوک (process ناشناس، اتصال شبکه غیرمعمول و…) را پایش میکند. همچنین مدیریت وصلههای امنیتی سختگیرانهای اجرا میکنند، حتی PLCهای آسیا در توقفهای نگهداری زمانبندیشده فریمورک بهروزرسانی میشوند. در حوزه انسانی، برنامه آگاهی سایبری راهاندازی میشود: هر کارمند از ستاد تا سایت باید آموزش فیشینگ و مهندسی اجتماعی را بگذراند.
برای آزمون، تیم IT شبیهسازی فیشینگ اجرا میکند و ایمیلهای جعلی ارسال میکند تا ببیند آیا کارکنان گزارش میدهند؛ نرخ کلیک در چند ماه بهطور معنادار کاهش مییابد و نشاندهنده افزایش هوشیاری است. یک روز، این آمادگی نتیجه میدهد: یک کارمند واحد تدارکات یک ایمیل دریافت میکند که شبیه PDF فاکتور از تأمینکننده قطعات است، اما برخی نشانههای قرمز (گرامر عجیب و دامنه ایمیل غیرمعمول) میبیند. با یادآوری آموزش، بهجای باز کردن پیوست، IT را مطلع میکند. IT ایمیل را تحلیل میکند و میفهمد شامل باجافزار بوده، با کشف بهموقع، از آلودگی جلوگیری شد.
در سناریوی دیگر، در یکی از کارخانههای کنسانتره دورافتاده، یک مهندس متوجه رفتار غیرعادی سامانه کنترل میشود، یک پمپ دوزینگ وقتی نباید روشن است. سامانههای پایش و ثبت وقایع شرکت یک IP ناشناس را در شبکه کنترل شناسایی کرده بود. برنامه پاسخ فعال میشود: مهندس توقف اضطراری را میزند و سامانه کنترل کارخانه ایزوله میشود. تیم پاسخ به حادثه بسیج میشود و بدافزاری را پیدا میکند که از یک سامانه قدیمی و patchنشده عبور کرده بود. به دلیل تقسیمبندی شبکه، مشکل محدود و پاکسازی شد و روی عملیات دیگر اثر نگذاشت. ظرف ۴۸ ساعت، سامانهها از backupهای امن بازیابی میشود و تولید کامل از سر گرفته میشود. بررسی پس از رخداد منجر به کنترلهای دسترسی سختتر و تسریع ارتقای نرمافزار کنترلی legacy میشود. در تمام این رخدادها، مدیریت طبق پروتکل پاسخ به حادثه مطلع بود و برای ارتباط عمومی و اطلاعرسانی بیمه در صورت تشدید آماده بود. خوشبختانه با آمادگی مناسب، اثر حداقلی بود و هیچ باجی پرداخت نشد.
اعتبارسنجی: اقدامات پیشدستانه امنیت سایبری و پاسخ سریع شرکت در این مثال، وضعیت تابآوری سایبری قوی را نشان میدهد. با استقرار لایههای دفاع فنی و ایجاد فرهنگ هوشیار، آنها تلاش باجافزار را خنثی و یک نفوذ دیگر را با خسارت اندک مهار کردند. MFA، segmentation و monitoring مؤثر بودند، اما باید توجه داشت که تهدیدهای سایبری پیوسته تکامل مییابند.
یک شکاف بالقوه میتواند روشهای جدید حمله باشد (مثلاً بروزرسانی توافق کردن یک فروشنده برای تزریق بدافزار، یا فیشینگ تولیدشده با هوش مصنوعی که حتی نیروهای آموزشدیده را فریب دهد). برای حفظ استحکام، شرکت باید بهطور منظم ارزیابی ریسک را بهروزرسانی کند و امنیت تطبیقی را تمرین نماید. این میتواند شامل دعوت از متخصصان بیرونی برای penetration test و تمرینهای red team برای شبیهسازی attack vectorهای جدید باشد.
همچنین، با ادغام بیشتر اتوماسیون و هوش مصنوعی در معدن، معدن باید در برابر آسیبپذیریهای جدید محافظت شود (برای مثال اطمینان از اینکه سامانههای AI کنترل تجهیزات در برابر data poisoning یا دستکاری امن هستند). اعتبارسنجی این است که در حالی که کنترلهای فعلی بهطور قابل توجهی شرکت را در برابر تهدیدهای شناختهشده سختسازی میکند، تابآوری یک مسیر مداوم است. شرکت باید پاسخ به حادثه خود را پیوسته پالایش کند، شاید در تشخیص ناهنجاری پیشرفتهتر (مثل AI-based security analytics) سرمایهگذاری کند، و از تهدیدهای سایبری ویژه معدن مطلع بماند (مثلاً از طریق گروههای اشتراکگذاری اطلاعات صنعت مانند MM-ISAC). با این کار، شرکت میتواند دفاع خود را جلوتر از مهاجمان تطبیق دهد و سپر محکمی برای شرکت معدنی دیجیتال خود حفظ کند.
مدیریت ریسکهای ژئوپلیتیکی در معدن
درک ریسک: معدنکاری در خلأ رخ نمیدهد، بلکه بهشدت با چشماندازهای سیاسی و اقتصادی مناطق و کشورهایی که در آن فعالیت میکند گره خورده است. در سالهای اخیر، تحولات کلاناقتصادی و ژئوپلیتیکی نوسان قابل توجهی برای بخش معدن ایجاد کردهاند و رخدادها اغلب اثر فوری بر تولید کالا و زنجیرههای تأمین دارند. برای مثال، درگیریهای بینالمللی یا اختلافهای تجاری میتواند ناگهان دسترسی به بازارهای صادراتی کلیدی یا منابع تجهیزات را محدود کند.
تغییر رژیمهای حکومتی ممکن است قوانین معدن، نرخهای مالیاتی، یا کنترلهای صادرات را تغییر دهد و سودآوری معدن را یکشبه دگرگون سازد. یک نگرانی محوری زمانی است که دولت مجوز فعالیت یا تمدید پروانه/مجوز محیطزیستی را به دلیل تغییر سیاستها لغو یا تمدید نکند، چنین شوک مقرراتی میتواند با هشدار اندک عملیات را عملاً متوقف کند. گذار انرژی عامل ژئوپلیتیکی دیگری است: با حرکت کشورها به سمت کربنزدایی، تقاضا (و اهمیت راهبردی) برخی مواد معدنی مانند لیتیوم، کبالت، مس بهشدت افزایش یافته است.
گزارش اشاره میکند معدن در تقاطع تنشهای ژئوپلیتیکی قرار دارد، زیرا این مواد معدنی حیاتی برای برقیسازی و اهداف اقلیمی ضروریاند. به گفته IEA، تقاضای لیتیوم تا سال ۲۰۴۰ ۴۰ برابر (40-fold) افزایش مییابد. این دو پیامد دارد: نخست، کشورها در پی تأمین منابع قابل اتکا هستند و این به مشارکتها یا رقابتها میانجامد؛ دوم، بسیاری از مواد معدنی حیاتی در مناطق با ریسک سیاسی بالا متمرکزند. گزارش برجسته میکند که بیش از نیمی از لیتیوم جهان و سهم بزرگی از مس و نیکل در مناطق سیاسی پرنوسان مانند آمریکای لاتین قرار دارد.
این تمرکز ریسک ملیگرایی منابع را افزایش میدهد، دولتها با افزایش مالیات، الزام مالکیت محلی، محدودیت صادرات، یا حتی سلب مالکیت از معادن خارجی، کنترل بیشتری اعمال میکنند. سالهای اخیر شاهد نمونههایی از افزایش رویالتی و کنترل صادرات برای کسب سهم بیشتر ارزشافزوده بوده است. علاوه بر این، فضای سیاسی جهانی شامل ملیگرایی اقتصادی و تحریمها میتواند زنجیرههای تأمین معدن را متأثر کند. یک جنگ تجاری میتواند واردات تجهیزات یا صادرات محصول به بازارهای خاص را محدود کند، در حالی که تحریمها ممکن است جوینتونچرها یا تامین مالی را منجمد نماید.

فراتر از دینامیک بینالمللی، سیاست داخلی و عوامل اجتماعی ریسکهای مستقیم ایجاد میکنند. چرخههای انتخاباتی منبع کلاسیک عدمقطعیت است: انتخابات جهانی بر معدن اثر میگذارد زیرا دولتهای جدید ممکن است سیاستها را به سمت حمایت یا مخالفت با معدن تغییر دهند. برای مثال، دولت جدید ممکن است نظارت محیطزیستی را افزایش دهد، صدور مجوز را کُند کند، یا برعکس، زمینهای جدید برای اکتشاف باز کند.
پروژههای معدنی بهخصوص روبازهای بزرگ یا پروژههای نزدیک جوامع اغلب در انتخابات موضوع بحث میشوند و شرکتها باید با وعدهها یا تهدیدهای در حال تغییر نامزدها کنار بیایند. تغییر رهبری همچنین روابط بینالمللی را تغییر میدهد، بر توافقهای تجاری، جریان سرمایهگذاری خارجی، یا حمایت دیپلماتیک از معاملات معدنی اثر میگذارد. در سطح اجتماعی، روابط با جامعه و انتظارات اجتماعی بخش مهمی از ریسک ژئوپلیتیکی محلی است.
در سراسر جهان، جوامع محلی (از جمله جوامع بومی (Indigenous peoples)) نسبت به اثرات زیستمحیطی و اجتماعی معدن صدای بلندتری دارند. اعتراضها، مسدودسازیها، یا چالشهای حقوقی میتواند پروژهها را به تأخیر بیندازد یا عملیات را متوقف کند و عملاً به عامل ریسک سیاسی تبدیل شود. گزارش تأکید میکند سازمانهای معدنی باید آگاهی اجتماعی فزاینده را در نظر بگیرند، اعتراضهای محلی میتواند تشدید شود و حتی به خشونت یا تعطیلی معدن منجر گردد اگر شکایات رسیدگی نشود.
علاوه بر این، معادن اغلب روی زمینی فعالیت میکنند که مالک آن نیستند (اجاره یا مجوز از دولت)، بنابراین حفظ مجوز اجتماعی برای فعالیت حیاتی است. شکست در تعامل با جوامع یا گروههای بومی میتواند به از دست رفتن social license و واکنشهای مقرراتی/حقوقی منجر شود. بنابراین ریسک ژئوپلیتیکی در معدن از روندهای جهانی (جنگ، تجارت، سیاست اقلیمی) تا سیاست داخل کشور (انتخابات، ملیگرایی) و دینامیک اجتماعی در محل را در بر میگیرد؛ همه میتوانند تعیین کنند معدن کجا و تحت چه شرایطی و با چه سودآوری عمل کند.
راهبردها برای تابآوری ژئوپلیتیکی
رهبران معدن نمیتوانند ژئوپلیتیک را کنترل کنند، اما میتوانند مدیریت کنند که چگونه برای عدمقطعیت آماده شوند و پاسخ دهند. راهبردهای کلیدی شامل موارد زیر است:
1) ارزیابی و پایش مستمر ریسک سیاسی
دانش در مدیریت ریسک سیاسی قدرت است. توصیه میشود نخستین گام شناخت مواجهههای ریسک سیاسی منطقه باشد. این شامل پایش مداوم رخدادهای جاری و درک زمینه سیاسی، حقوقی و اجتماعی هر حوزه قضایی است. بسیاری شرکتها اکنون تحلیل ژئوپلیتیکی را در تیمهای مدیریت ریسک ادغام کرده یا تحلیلگران اختصاصی استخدام میکنند. آنها انتخابات پیشرو، تغییرات قانون معدن، تغییرات رهبری محلی، و حتی روندهای احساس عمومی را دنبال میکنند.
با پیگیری اخبار و پیشبینیها، معدن میتواند نقاط بحرانی را پیشبینی کند، مثلاً اگر کمپین انتخاباتی شعارهای ضد معدن داشته باشد، شرکت میتواند پیشاپیش راهبردهای تعامل یا دفاع حقوقی آماده کند. سپس تحلیل ریسک سیاسی رسمی یا برنامهریزی سناریو برای عملیاتهای حیاتی انجام میشود. این تحلیل ساختاریافته میتواند ریسک خشونت سیاسی، ریسک سلب مالکیت یا نقض قرارداد (آیا دولت از نظر مالی تحت فشار است یا ایدئولوژیک به سمت ملیسازی میرود؟)، ریسک ارز و انتقال سرمایه، تغییرات مقرراتی (royalty hike یا قوانین محیطزیستی) و پتانسیل ناآرامی کارگری/اجتماعی را پوشش دهد.
با امتیازدهی و اولویتبندی تهدیدها، شرکت میتواند برای مهمترینها راهبرد کاهش ریسک بسازد. برای مثال، اگر ریسک سلب مالکیت معنیدار است، کاهش آن میتواند شامل لابی، حفاظت حقوقی از طریق توافقنامه با پشتوانه یا بیمه باشد. نکته این است که با درک ریسکهای ذاتی و در حال تحول مناطق، رهبران تصمیمهای آگاهانهتر و پیشدستانهتر میگیرند مانند تنوعبخشی سرمایهگذاری دور از کشور پرریسک، تسریع پروژه پیش از انتخابات، یا گفتوگو با سیاستگذاران از ابتدا.
2) تقویت و تنوعبخشی زنجیره تأمین
رخدادهای ژئوپلیتیکی اغلب خود را بهصورت اختلال زنجیره تأمین نشان میدهند «تعرفه جدید، بسته شدن مرز، تحریم تأمینکننده و…». پس راهبرد تابآور، ساخت یک زنجیره تأمین مستحکم است که بتواند شوکهای سیاسی را تحمل کند. گزارش توصیه میکند ملموس بودن زنجیره تامین اولویت داشته باشد و نه فقط تأمینکنندگان سطح یک بلکه لایههای پایینتر نیز در نظر گرفته میشوند.
مثلاً شرکت باید بداند اگر یک معرف فرآوری از کشوری با ریسک محدودیت صادرات میآید یا قطعات ضروری از یک سازنده واحد خارجی تأمین میشود. با این نقشهراه و استفاده از ابزارها (تحلیل زنجیره تامین، و AI که روندهای سیاسی را با ریسک تأمین همبسته میکند)، شرکتها آسیبپذیری را شناسایی میکنند. یک اقدام کلیدی «تنوعبخشی تأمینکنندگان و مسیرهای تأمین در مناطق مختلف» است.
اگر معدن به یک کشور برای مواد منفجره وابسته است، میتواند تأمینکننده جایگزین در کشور دیگر را واجد شرایط کند یا موجودی buffer بالاتری نگه دارد. اگر یک بندر تنها مسیر صادرات است، بررسی بندرهای جایگزین یا روشهای حمل دیگر (ریل در برابر جاده) ارزشمند است. ادغام شاخصهای ریسک سیاسی در مدیریت زنجیره تأمین یعنی اگر نشانههای ناآرامی در منطقه تولیدکننده تایر دیده شود، تیم خرید میتواند قبل از کمبود، پیشخرید انجام دهد. تجربه رخدادهای اخیر (از جمله پاندمی و تنشهای ژئوپلیتیکی) به برخی شرکتها آموخت که رویکرد مدیریت موجودی را از «بهموقع» (Just-in-Time) به سمت «برای هر احتیاط» (Just-in-Case) تغییر دهند. در نهایت، یک زنجیره تأمین تابآور میتواند همزمان با تغییرات ژئوپلیتیکی چرخش (Pivot) کند؛ یعنی مسیرهای ارسال را تغییر دهد، تأمین را از منابع جایگزین افزایش دهد، یا سطح موجودی را طوری تنظیم کند که تداوم تولید حفظ شود.
3) تعامل با ذینفعان محلی و مدیریت
در سطح محلی، ساخت روابط قوی با ذینفعان، دولتها، جوامع، گروههای بومی، کارکنان و کسبوکارهای محلی شاید قدرتمندترین ابزار کاهش ریسک سیاسی و اجتماعی باشد. اصل این است که اگر معدن بهعنوان شریک بلندمدتی دیده شود که ارزش به منطقه میآورد، حتی با تغییرات سیاسی ذینفعان بیشتر حمایت میکنند (یا دستکم مخالفت نمیکنند). گزارش پیشنهاد میکند تعامل محلی یک تلاش پیوسته باشد، نه یک اطلاعرسانی یکباره. این شامل ارتباط باز با مقامات محلی/منطقهای، مشارکت در رویدادهای اجتماعی، و احترام به حقوق و آداب جوامع بومی است.
بسیاری شرکتها استراتژی مشارکت اجتماعی را بخشی از برنامه کسبوکار هستهای خود تدوین میکنند. مثالهای عملی: ارائه فرصتهای اشتغال و آموزش برای ساکنان محلی، سرمایهگذاری در زیرساخت (مدرسه، درمانگاه، سامانه آب) بهعنوان توافقهای منفعت جامعه محلی، مرتبط با توسعه معدن، و اطمینان از حضور تأمینکنندگان محلی در زنجیره تأمین معدن. در مناطق دارای جوامع بومی، شرکتها با چارچوبهایی مانند اعلامیه سازمان ملل متحد در مورد حقوق مردمان بومی (UNDRIP) همراستا میشوند که اخذ رضایت آزادانه، قبلی و آگاهانه (FPIC) را برای پروژهها روی اراضی بومی لازم میداند.
با رعایت این موارد و برآورده کردن نیازهای فرهنگی (مثل برنامههای زمانی منعطف برای فعالیتهای سنتی یا حمایت از رویدادهای فرهنگی)، معدن اعتماد میسازد. هدف داشتن حامیان محلی برای معدن است، افرادی که منافع پروژه را تأیید کنند و در صورت بروز مسئله مداخله کنند. مثلاً اگر یک فرماندار جدید شرایط سختگیرانه تحمیل کند، رهبران محلی که اشتغال و توسعه دیدهاند ممکن است در حمایت از معدن موضع عمومی بگیرند و موضع سیاسی را تعدیل کنند. روابط قوی همچنین از تعارض جلوگیری میکند: جامعهای که منظم مشورت میشود و منافع ملموس میبیند کمتر به اعتراض یا مسدودسازی روی میآورد. در اصل، حفظ مجوز فعالیت وقتی معدن عضو مسئول و ارزشمند جامعه دیده شود بسیار آسانتر است، به همین دلیل گفته میشود مجوز محلی به اندازه مجوز حقوقی در معدن امروز اهمیت دارد.
4) برنامهریزی سناریو و انعطافپذیری
تابآوری ژئوپلیتیکی همچنین از آمادگی برای نتایج مختلف و حفظ انعطاف در عملیات و سرمایهگذاری ناشی میشود. شرکتها سناریوهایی را بررسی میکنند—«اگر کشور X مالیات معدن را ۲۰٪ بالا ببرد چه؟ اگر ممنوعیت صادرات بر کنسانتره اعمال شود چه؟ اگر جنگی نزدیک پروژه رخ دهد چه؟» برای هر سناریو، پاسخهای احتمالی مشخص میشود: توقف/کاهش عملیات، فعالسازی فورسماژور، تسریع ارسال پیش از ممنوعیت، قیمت پوشش ریسک و… . این آمادگی باعث میشود شرکت غافلگیر نشود و با سرعت واکنش دهد. همچنین انعطاف میتواند شامل طراحی معادن برای کار در شرایط مختلف باشد. برای مثال، زیرساخت ماژولار و قابل جابهجایی اگر ریسک نیاز به جابجایی یا خاموش/راه اندازیمجدد سریع وجود داشته باشد. یا داشتن نیروی کار چابک و آموزش دیده تا اگر معدنی در یک منطقه تعطیل شد، نیروهای ماهر به عملیات دیگر منتقل شوند.
5) تخصص بیرونی و انتقال ریسک
گزارش توصیه میکند از منابع بیرونی استفاده شود، مانند بهکارگیری مشاور ریسک خارجی متخصص ریسک ژئوپلیتیکی. این مشاوران ارزیابی مستقل، اطلاعات درباره مسائل نوظهور، و کمک در تدوین راهبردهای کاهش ریسک (تعامل جامعه، مذاکره دولت و…) ارائه میدهند. آنها میتوانند تمرینهای برنامهریزی سناریو برای تیم رهبری تسهیل کنند و بحرانهایی مانند کودتا یا قانون جدید معدن را شبیهسازی کنند تا آمادگی شرکت سنجیده شود.
همچنین پیشنهادهای تنوعبخشی ریسک (مثل پخش سرمایهگذاری در چند کشور برای کاهش مواجهه با یک حوزه) مطرح میکنند. جنبه دیگر، ابزارهای مالی مانند بیمه ریسک سیاسی است که ریسکهایی مثل سلب مالکیت، خشونت سیاسی، یا عدم تبدیلپذیری ارز را پوشش میدهد. بیمه رخداد را متوقف نمیکند، اما بقای مالی را کمک میکند. برخی شرکتها با دولت کشور مبدأ یا سازمانهای بینالمللی نیز همکاری میکنند (مثلاً export credit agencies). در مجموع، بهرهگیری از تخصص بیرونی و ابزارها میتواند تلاشهای داخلی شرکت را تکمیل کند و مدیریت ریسک ژئوپلیتیکی را جامع و مبتنی بر اطلاعات بهروز نگه دارد.
مثال کاربردی یک شرکت معدنی بینالمللی
فرض کنید یک شرکت معدنی میانرده یک معدن روباز طلا در کشور A و یک معدن زیرزمینی مس در کشور B دارد و در کشور C پروژههای جدید را اکتشاف میکند. هر کشور زمینه ژئوپلیتیکی خود را دارد. کشور A باثبات است اما در آستانه انتخاباتی است که اپوزیسیون درباره افزایش رویالتی معدن صحبت کرده؛ کشور B سابقه ملیگرایی منابع دارد و اخیراً مقررات محیطزیستی سختگیرانهتری معرفی کرده؛ کشور C در حال ظهور است و فعالیت اجتماعی حول معدن بالاست. برای مدیریت این چالشها، شرکت یک برنامه پیشدستانه تابآوری ژئوپلیتیکی اجرا میکند:
۱. پایش و تحلیل ریسک
شرکت یک واحد کوچک داخلی “geo-risk” ایجاد میکند که تحولات سیاسی را در همه مناطق دنبال میکند. آنها خدمات مشاوره ریسک سیاسی را میگیرند و گزارشها را منظم مرور میکنند. با نزدیک شدن انتخابات کشور A، سناریوهای افزایش رویالتی یا مالیات صادرات را اجرا میکنند. آنها برآورد میکنند افزایش ۱۰٪ رویالتی NPV معدن را X٪ کاهش میدهد و تصمیم میگیرند بخشی از فرآوری ماده معدنی پرعیار را قبل از تغییر رژیم شتاب دهند.
همچنین با هر دو حزب اصلی گفتوگو را باز میکنند تا بر سهم معدن در اقتصاد (اشتغال، خرید محلی، مالیات) تأکید کنند نوعی لابیگری برای کاهش تغییرات شدید. در کشور B، تیم مقررات جدید محیطزیستی را بررسی میکند و میبیند مصرف آب نقطه حساس است؛ آنها در معدن مس زیرزمینی زیرساخت بازیافت آب اضافه نصب میکنند تا پیشاپیش فشار دولت یا شکایات جامعه درباره برداشت آب را خنثی کنند. همزمان یک بیمه ریسک سیاسی برای معدن مس میخرند که سلب مالکیت را پوشش میدهد.
۲. تقویت زنجیره تأمین
شرکت متوجه میشود هر دو معدن به یک معرف شیمیایی خاص وابستهاند که از طریق یک بندر واحد در کشور B وارد میشود. با شناخت این آسیبپذیری، مسیر جایگزین ایجاد میکنند: مذاکره با تأمینکننده در کشور همسایه و برنامهریزی حمل زمینی در صورت نیاز. همچنین فروشندههای تجهیزات را متنوع میکنند در توسعه بعدی ناوگان، بخشی از کامیونها از سازندهای در کشور دیگر تأمین میشود تا وابستگی یکجانبه کاهش یابد. این با ایجاد افزونگی و جایگزینی برای جلوگیری از توقف عملیات همراستا است.
۳. تعامل محلی و سرمایهگذاری اجتماعی
در کشور C، که ریسک مخالفت جامعه بالاست، شرکت حتی در مرحله اکتشاف هم تعامل را تقویت میکند. نشستهایی در تالار شهر با روستاها برگزار میکند، یک افسر رابط مورد اعتماد استخدام میکند، و با گروههای بومی یک توافقنامه جامعه امضا میکند که منافع مشخص (اشتغال، زیرساخت، حفاظت از سایتهای فرهنگی) را تضمین میکند. یک صندوق توسعه جامعه ایجاد میکنند که درمانگاه جدید میسازد و مدرسه را ارتقا میدهد و تعهد به رفاه محلی را قابل مشاهده میکند.
در معادن موجود A و B نیز برنامههای مشابه دارند: معدن طلا در A کارآموزی برای جوانان محلی ارائه میدهد و در جادهسازی مشارکت میکند؛ معدن مس در B پروژههای بهبود کشاورزی روستاهای اطراف را برای تنوع اقتصاد محلی حمایت میکند. هر مدیر معدن ماهانه با کمیته جامعه نشست دارد تا شکایات را بشنود و عملیات را تطبیق دهد (مثلاً تنظیم زمانبندی آتشکاری با چرای دام و…). به این ترتیب وقتی رخداد کوچکی پیش میآید (مثلاً اعتراض درباره گردوغبار در معدن B) شرکت سریع جلسه با رهبران جامعه تشکیل میدهد (که بسیاری در پروژههای قبلی همراه بودهاند) و نگرانیها را حل میکند و از تشدید به مسدودسازی جلوگیری میشود. همچنین تأمینکنندگان و کارکنان محلی به سفیران غیررسمی تبدیل میشوند و وقتی بحث سیاسی داغ میشود درباره اثر مثبت معدن صحبت میکنند.
۴. انعطاف و مشاوران بیرونی
شرکت، یک شرکت مشاوره ریسک ژئوپلیتیکی را بهصورت قرارداد ریتینر (Retainer) در اختیار دارد؛ (یعنی با پرداخت حقالزحمه ثابت و دورهای، خدمات مشاوره را بهطور مستمر دریافت میکند) که briefهای فصلی و مشاوره آمادهبهکار ارائه میدهد. در یک سال خاص، ناآرامی مدنی ناگهانی در پایتخت کشور B رخ میدهد و در بزرگراه مرتبط با معدن مس ایستبازرسی و سد معبر ایجاد میشود. به لطف برنامهریزی سناریو، شرکت این را پیشبینی کرده و ۲ ماه اقلام حیاتی در سایت stockpile کرده بود. تولید را موقتاً کند میکنند تا اقلام حفظ شود و از یک جاده دسترسی ثانویه استفاده میکنند که کندتر است اما مناطق اعتراض را دور میزند. مشاور بیرونی کمک میکند با سفارت و مقامات محلی هماهنگ شود تا کاروانهای تأمین با اسکورت امنیتی حرکت کنند. اختلال بدون توقف کامل مدیریت میشود، هرچند با ظرفیت کاهشیافته. پس از بازگشت ثبات، باعث افزایش سرعت تولید میشود. در نشست هیئتمدیره، مدیرعامل اشاره میکند بدون برنامهریزی احتمالی و روابط محلی (رهبران جامعه کمک کردند عبور امن کامیونها مذاکره شود)، معدن احتمالاً توقف عملیات چند هفتهای پرهزینه میداشت.
اعتبارسنجی: رویکرد چندوجهی شرکت در این مثال درجه بالایی از پیشبینی و تطبیقپذیری را نشان میدهد. با پایش سیگنالهای سیاسی، تعامل ذینفعان، و آمادهسازی احتمالی، معادن در برابر آشفتگی بالقوه به کار ادامه دادند. افزونگی زنجیره تأمین و حسننیت جامعه بهویژه برای تداوم و جلوگیری از ریسک اثرگذار بود. با این حال، نیروهای ژئوپلیتیکی ذاتاً غیرقابل پیشبینیاند و گاهی غیرقابل کنترل میشوند. حد کنترل وجود دارد.
برای مثال، اگر دولت B معدن مس را بهطور کامل سلب مالکیت میکرد، حتی بهترین روابط ممکن است جلوی آن را نگیرد (هرچند بیمه اثر مالی را کاهش میدهد). اعتبارسنجی این است که اگرچه راهبردها ریسک را بهطور قابلتوجهی کاهش میدهند، شرکت باید آنها را پیوسته پالایش کند. یک اصلاح میتواند رسمیسازی یک تیم واکنش به بحرانهای ژئوپلیتیکی باشد که برای هر عملیات جهانی فعال شود و پاسخ سریع و یکپارچه را تضمین کند.
اصلاح دیگر بهروزرسانی سناریوهاست: امروز تمرکز روی مالیات و اعتراض است، فردا ممکن است تحریم یا پاندمی باشد—پس چابکی ضروری است. همچنین شرکت باید دورهای پرتفوی داراییها را مرور کند: اگر ریسک یک کشور بیش از حد بالا رفت، خروج یا کاهش مواجهه ممکن است عاقلانهتر باشد (متنوعسازی خود یک راهبرد تابآوری است). با حفظ هوشیاری و چابکی سیاسی، مثل داشتن منابع و طرح برای تخلیه کارکنان خارجی در صورت نیاز یا پیگیری داوری حقوقی، شرکت میتواند حتی شوکهای شدید را مدیریت کند. در نتیجه، اقدامات پیشدستانه شرکت مستحکم است، اما تمرین سناریو، رابطهسازی، و شاید تمهیدات مالی پشتیبان (مثل خطوط اعتباری) میتواند تابآوری را در برابر ژئوپلیتیک غیرقابل پیشبینی بیشتر تقویت کند.
تقویت مدیریت ریسکهای نیروی انسانی در معدن
درک ریسک: یک گفته قدیمی در معدن میگوید افراد بزرگترین دارایی شما هستند و در مقابل، ریسکهای مرتبط با افراد میتواند از دشوارترین ریسکها برای مدیریت باشد. ریسک منابع انسانی در معدن طیف وسیعی را شامل میشود: ایمنی و سلامت نیروی کار، توان جذب و نگهداشت استعداد ماهر، حفظ روحیه و بهرهوری، و تضمین وجود یک «خط لوله» پایدار از رهبران و متخصصان آینده برای کسبوکار. اگر این ابعاد نادیده گرفته شوند، پیامدها جدی است: افزایش نرخ حادثه، ترک خدمت بالا و جای خالی شغلی، بهرهوری پایین، و حتی تبعات اعتباری یا حقوقی (مثلاً اگر شرکت ناایمن یا ناعادلانه دیده شود).
قابل توجه است که ریسک منابع انسانی با همه ریسکهای دیگر تلاقی دارد. برای مثال، رخدادهای اقلیمی روی کارکنان اثر میگذارد (گرمازدگی، جابهجایی بهدلیل بلایا)، مسائل تجهیزات با کمبود تکنسین ماهر بدتر میشود، رخدادهای سایبری غالباً به رفتار کارکنان وابسته است، و مسائل ژئوپلیتیک/جامعه حول روابط انسانی میچرخد. امروز معدن با کمبود استعداد و شکاف مهارتی شناختهشده مواجه است. نیروی کار در حال پیر شدن است: در بسیاری کشورها بخش قابل توجهی از کارکنان معدن نزدیک سن بازنشستگیاند و جوانان کافی برای جایگزینی وارد نمیشوند.
گزارش نقل میکند که در آمریکا، بیش از نیمی از نیروی کار معدن (حدود ۲۲۱,۰۰۰ نفر) انتظار میرود تا ۲۰۲۹ بازنشسته شوند؛ و مشابه آن در کانادا و دیگر کشورها، یک پرتگاه جمعیتی در راه است. این موج بازنشستگی به معنی احتمال از دست رفتن تجربه و دانش بسیار ارزشمند است اگر مدیریت نشود. از سوی دیگر، جوانان کمتری معدن را شغل جذاب میدانند؛ در یک نظرسنجی از جوانان کانادایی، فقط ۳۴٪ گفتند کار در معدن را در نظر میگیرند و معدن پایینترین رتبه را بین صنایع داشت. دلایل شامل تصوراتی است که معدن کثیف، خطرناک، قدیمی، یا ناسازگار با ارزشهایی مثل محیطزیست و تعادل کار-زندگی است.
علاوه بر این، معدن مدرن به مهارتهای جدید (تحلیل داده، فناوری اتوماسیون، دانش ESG) نیاز دارد که آموزش سنتی ممکن است پوشش ندهد، و برخی نقشها را سختپرکردن میکند. شکافهای تنوع نیز کمبود استعداد را بدتر میکند: بهطور تاریخی صنعت از ظرفیت نیمی از جمعیت (زنان) و گروههای دیگر کمتر استفاده کرده است. مشارکت زنان در معدن همچنان پایین است و در جاهایی که وارد شدهاند نرخ ریزش بالاست؛ همچنین برخی اقلیتها یا مهاجران کمتر نمایندگی دارند. استفاده نکردن از این مخازن یعنی معدن استعدادهایی را از دست میدهد که صنایع دیگر جذب میکنند و همچنین فرهنگ و نوآوری را محدود میکند (نیروی کار غیرمتنوع میتواند از تفکر گروهی و کمبود شمول رنج ببرد).
در نهایت، فراتر از استخدام، موضوع توسعه کارکنان، رفاه، و نگهداشت مطرح است. اگر معدن مسیر شغلی روشن، آموزش، و محیط کار مثبت ارائه ندهد، خطر از دست دادن همان کارکنان موجود افزایش مییابد. ایمنی همیشه دغدغه بوده اگرچه معدن در ایمنی فیزیکی پیشرفت کرده، نگرانیهای نوظهور مانند سلامت روانی-اجتماعی و بهزیستی ذهنی اکنون بخشی از ریسک اشخاص است.
ماهیت معدن (شیفتهای طولانی، مکانهای دورافتاده، فشار تولید، دوری از خانواده) میتواند به استرس، فرسودگی، یا مشکلات سلامت روان منجر شود. نهادهای ناظر و انجمنهای صنعت (مثل ICMM) سلامت روان را بهعنوان جزء ایمنی به رسمیت میشناسند. عدم توجه به این حوزه میتواند بهرهوری را کاهش دهد، غیبت را افزایش دهد، و تصویر منفی ایجاد کند که جذب نیرو را سختتر مینماید. خلاصه اینکه، ریسک منابع انسانی چندبعدی است داشتن تعداد و کیفیت مناسب افراد و سالم، ایمن و مشغول نگه داشتن آنها. این در پایه تابآوری قرار دارد، زیرا بدون سرمایه انسانی، هیچ فناوری یا برنامهای معدن را تابآور نگه نمیدارد.

استراتژیهایی برای تابآوری نیروی کار و مدیریت
شرکتهای معدنی برای داشتن نیروی کار قوی و تابآور اکنون و آینده چند راهبرد اتخاذ میکنند:
1) جذب استعداد، بازبرندسازی معدن و گسترش جذب
برای پر کردن شکاف استعداد، معادن میپذیرند باید نیروی کار و راهبردهای جذب را بازاندیشی کنند. این شامل تغییر برداشت از معدن و دسترسی فعال به مخازن استعداد کمتر استفادهشده است. شرکتها برنامههای بورسیه، مشارکت با دانشگاهها و مؤسسات فنی، و فرصتهای کارآموزی را افزایش میدهند تا وجه فناوریمحور و نوآور معدن مدرن (پهپادها، AI، فناوریهای سبز) را نمایش دهند و برای علاقهمندان فناوری و پایداری جذاب کنند.
آماری که نشان میدهد ۸۶٪ از مدیران اجرایی معدن، جذب و نگهداشت نیروی انسانی را دشوارتر از گذشته میدانند، بیانگر آن است که این چالش در بالاترین سطوح مدیریتی کاملاً جدی تلقی میشود. یکی از رویکردهای مؤثر، بهبود تصویر صنعت در حوزه ایمنی و محیطزیست است—تأکید بر سیاست آسیب صفر و اهداف اقلیمی میتواند معدن را برای نسلی که مسئولیتپذیری اجتماعی برایش اهمیت دارد، پذیرفتنیتر کند. همچنین ترویج تنوع و شمول (Diversity & Inclusion) نقش کلیدی در تقویت جذابیت صنعت و موفقیت در جذب نیرو دارد.
شرکتها برای جذب زنان، سیاستهای خانوادهپسند مانند روسترهای منعطف (Flexible Rosters) یا بهبود شرایط کمپها را اجرا میکنند. همچنین به جوامع مهاجر و کارکنان قابلانتقال از صنایع دیگر توجه نشان میدهند (برای مثال، جذب نیروهای نظامی سابق یا کارکنان تعدیلشده بخش تولید و سپس آموزش آنها برای ورود به معدن). با گسترش دامنه جذب و تغییر فرهنگ کارگاهی، صنعت میتواند خط لوله استعداد را تقویت و توسعه دهد. علاوه بر این، ارائه جبران خدمت رقابتی و مسیر رشد شفاف اهمیت زیادی دارد؛ چون نسل جوان فقط به دنبال «شغل» نیست، بلکه به دنبال فرصت رشد و پیشرفت است.
2) ابتکارات تنوع، عدالت و شمول (DEI)
همانطور که ذکر شد، تنوع و شمول فقط اخلاقی نیست، بلکه تجاری است. نیروی کار متنوع کمبود نیرو را کاهش میدهد و همچنین نوآوری و کیفیت تصمیمگیری را بهبود میدهد (بهواسطه دیدگاههای متنوع). شرکتها برنامههای DEI پیاده میکنند: اهداف استخدام گروههای کمنمایندگی، تضمین رویههای جذب/ارتقا بدون سوگیری، و ایجاد محیط فراگیر برای نگهداشت استعداد متنوع (چالش این بوده که نه فقط جذب زنان یا اقلیتها، بلکه نگهداشت آنها با رسیدگی به آزار، انزوا در سایت، یا کمبود فرصت رشد).
مثالها: شامل اجرای برنامههای منتورینگ برای زنان و گروههای اقلیت، تشکیل گروههای منابع کارکنان، برگزاری آموزش سوگیری ناخودآگاه و انجام بهبودهای ملموس در تأسیسات است (مثل تجهیزات حفاظت فردی مناسبتر (PPE) و فراهمکردن امکانات ویژه و متناسب برای زنان). گزارش اشاره میکند که نسل Z بهطور خاص انتظار سطح بالایی از تنوع را دارد؛ بنابراین شرکتی که به شمول شناخته شود، از نظر جذب نیرو مزیت رقابتی خواهد داشت.
برخی شرکتها نیز بهصورت علنی متعهد شدهاند که درصد زنان در نیروی کار یا سطوح رهبری را تا یک تاریخ مشخص افزایش دهند و شاخصهای عملکرد اجرایی (KPIs) را به تحقق این اهداف گره بزنند. در این میان، عدالت (Equity) نیز مطرح است؛ مانند دستمزد برابر و حمایت فرهنگی متناسب در محیط کار. در بلندمدت، هدف این اقدامات آن است که فرهنگ سنتاً همگن معدن را به محیطی پذیرا (Welcoming) و نمایندهتر تبدیل کند؛ محیطی که هم پایداری نیروی کار و هم اعتماد جامعه را تقویت میکند.
3) آموزش و ارتقای مهارت نیروی کار موجود
جذب نیرو بهتنهایی کافی نیست، شرکتها باید مهارت کارکنان موجود را برای نیازهای آینده توسعه دهند و نگهداشت را بهبود دهند. گزارش تأکید میکند، تقویت نیروی کار موجود از طریق توسعه استعداد مؤثر. این یعنی سرمایهگذاری در آموزشها از سطح پایه تا پیشرفته (مثلاً آموزش اپراتور برای مهارتهای نگهداری یا آموزش مهندسان در تحلیل داده/ابزارهای AI). تمرکز بر ایجاد فرهنگ یادگیری است: تشویق به یادگیری مستمر و فراهم کردن مسیرها (پلتفرمهای e-learning، آموزشهای سایت، کمکهزینه آموزشی). وقتی کارکنان ببینند شرکت در رشدشان سرمایهگذاری میکند، روحیه و وفاداری بالا میرود.
بهخصوص برای کارکنان جوان و متنوع، نبود فرصت توسعه میتواند عامل خروج باشد، گزارش اشاره میکند فقدان ارتقای مهارت و مسیر رشد مبهم باعث ترک کار میشود. بنابراین شرکتها مسیرهای شغلی شفاف میسازند: مثلاً راننده کامیون مسیر تبدیل شدن به اپراتور اتاق کنترل و سپس سرپرست را میبیند، با معیارها و آموزش در هر گام. منتورینگ نیز ابزار قدرتمندی است، جفت کردن نیروهای کمتجربه با کهنهکاران برای انتقال دانش، بهویژه با نزدیک شدن بازنشستگیها. برخی شرکتها برنامههای رهبر آینده یا جانشین پروری برنامههای چرخشی اجرا میکنند تا استعدادهای با پتانسیل را برای نقشهای کلیدی آماده کنند. این اقدامات هم شکاف مهارتی را داخلی پر میکند و هم با ارزشمند کردن کارکنان، نگهداشت را بهبود میدهد.
4) برنامهریزی جانشینپروری
با توجه به موج بازنشستگی، برنامهریزی جانشینپروری (Succession Planning) برای جلوگیری از خروج دانش سازمانی ضروری است. شرکتها ابتدا نقشهای بحرانی (مانند مدیر معدن، زمینشناس ارشد و سرپرست نگهداری) را شناسایی میکنند و سپس برای هر نقش، گزینه جانشین را از پیش آماده و توانمند میسازند. این فرآیند میتواند شامل تعیین معاون/دستیار برای کار نزدیک با افراد کلیدی و انتقال تدریجی دانش و مسئولیت باشد تا تداوم عملکرد تضمین شود.
در کنار آن، از ابزارهای مدیریت دانش (Knowledge Management) نیز استفاده میشود؛ از جمله مستندسازی روشهای اجرایی استاندارد (SOPs)، ثبت درسآموختهها (Lessons Learned) و ایجاد پایگاههای دانش (Knowledge Bases). بدون برنامه جانشینپروری، شرکت ممکن است در یک بازه کوتاه، دههها تجربه را از دست بدهد و این موضوع میتواند بهطور مستقیم بر ایمنی و کارایی عملیاتی اثر منفی بگذارد. همچنین، بازنشستگی مرحلهای یا تنظیم قرارداد مشاوره با بازنشستگان راهکارهایی هستند که انتقال تجربه را نرمتر کرده و ریسک گسست دانشی را کاهش میدهند.
5) برنامههای سلامت، ایمنی و رفاه
حفاظت از ایمنی فیزیکی همواره محور اصلی فعالیتهای معدنی بوده است؛ اما امروز، سلامت روانی–اجتماعی نیز بهعنوان یک مؤلفه کلیدی در مدیریت ریسک و پایداری نیروی کار شناخته میشود. بسیاری از معادن، برنامههای جامع سلامت روان و بهزیستی (Mental Health & Well-Being) را توسعه دادهاند؛ از جمله برنامههای حمایت از کارکنان (Employee Assistance Programs – EAPs)، ارائه مشاوره حضوری در سایت یا بهصورت آنلاین (برای مثال بهکارگیری درمانگر در سایت یا پشتیبانی مجازی سلامت روان)، بازنگری و بهینهسازی روستر (Roster) برای تضمین استراحت کافی و افزایش زمان با خانواده، ارتقای کیفیت و امکانات کمپها، و ایجاد فرهنگی که در آن صحبت درباره سلامت روان بدون انگ اجتماعی (Stigma) ممکن و پذیرفته باشد.
در برخی حوزههای قضایی، توجه به ایمنی/امنیت روانی (Psychological Safety) نیز در قالب الزامات مقرراتی مطرح شده و در کنار آن، راهنماهای صنعتی و چارچوبهای معتبر (مانند ICMM) برای طراحی و ارزیابی این برنامهها وجود دارد. با رسیدگی همزمان به ابعاد ذهنی و جسمی—از جمله مدیریت خستگی (Fatigue Management)، برنامههای کنترل و پیشگیری مواد و الکل (Drug/Alcohol Programs)، و کاهش انزوا از طریق بهبود ارتباطات (امکان تماس تصویری (Video Calls) با خانواده)—شرکتها میتوانند نرخ حوادث را کاهش دهند (زیرا استرس و فرسودگی احتمال خطا را بالا میبرد) و همزمان غیبت و ترک خدمت را کم کنند. در برخی عملیاتها، اجرای سیستم همراه (Buddy System) و همچنین گفتوگوی شفاف رهبران درباره سلامت روان، به نهادینهشدن اهمیت این موضوع و تقویت اعتماد کارکنان کمک میکند.
6) حمایت از جامعه و خانواده
ریسک منابع انسانی فقط به خودِ نیروی کار محدود نیست و به خانوادهها و جوامع پیرامونی کارکنان هم گره خورده است. سرمایهگذاری معدن در جامعه (مانند مدرسه، سلامت و زیرساخت) علاوه بر تقویت مجوز اجتماعی فعالیت، بهطور مستقیم به کارکنان و خانوادههایشان کمک میکند و در نهایت نگهداشت را افزایش میدهد. همانطور که گزارش تأکید میکند، «ادامه سرمایهگذاری در موفقیت جامعه باید یک اولویت باشد» و حمایت از جوامع بومی از طریق اشتغالزایی و توسعه زیرساخت، بخشی از پایداری نیروی کار محسوب میشود.
نمونههای عملی این رویکرد میتواند شامل همکاری با مراکز آموزشی برای همراستاسازی برنامههای درسی با مهارتهای موردنیاز معدن باشد. یا اجرای برنامههای سواد مالی برای کارکنان و خانوادهها، حمایت از خانوادهها در مدلهای FIFO (پرواز به محل کار و بازگشت)، و حتی ارائه مزایای مسکن/جابجایی تا خانوادهها بتوانند در شهر معدنی مستقر شوند. مجموع این اقدامات یک محیط حمایتی ایجاد میکند، استرس را کاهش میدهد و وفاداری و ماندگاری کارکنان را افزایش میدهد.
مثال کاربردی در ابتکارات نیروی انسانی در یک معدن
یک معدن زیرزمینی بزرگ فلزی را فرض کنید که با چالش نیروی انسانی مواجه است. پنج سال پیش، معدن متوجه شد یکسوم کارگران ماهر و تیم نگهداری طی ۷ تا ۱۰ سال بازنشسته میشوند. جذب نیرو کند بود و مصاحبههای خروج نشان میداد نیروهای جوان به دلیل دورافتادگی سایت و نبود فرصت توسعه ترک میکنند. برای مقابله، معدن یک برنامه جامع تابآوری نیروی انسانی اجرا کرد:
- ارتباط با جوانان و آموزش: شرکت با یک کالج فنی در شهر نزدیک همکاری کرد تا برنامه Mining Academy بسازد. فارغالتحصیلان دبیرستان با حمایت مالی شرکت یک دیپلم ۲ ساله تکنسین معدن میگیرند که شامل کارآموزی در معدن است. این خط لوله هر سال دهها نفر نیروی محلی وارد میکند، بسیاری از آنها زن یا از جوامع بومی که قبلاً معدن را در نظر نمیگرفتند. برنامه درسی علاوه بر کار با تجهیزات، مهارتهای جدید مانند تحلیل داده در فرآوری و نگهداری را پوشش میدهد. پس از پایان، افراد سریعتر جذب نقشهای تماموقت میشوند. این کار بهتدریج ورودی نیروی جوان واجد شرایط را افزایش داد.
- محیط کار متنوع و فراگیر: برای ایجاد یک فضای پذیرا، معدن در حوزه تنوع، عدالت و شمول (DEI) سرمایهگذاری کرد. در همین راستا، شورای داخلی تنوع تشکیل شد و برای مدیران، آموزشهای شمولمحور برگزار گردید. همچنین تأسیسات کمپ بازطراحی شد تا حریم خصوصی و امکانات مناسبتر برای زنان فراهم شود (از جمله بخشهای خوابگاه جداگانه، روشنایی بهتر و امکانات بهداشتی بهبودیافته). در بخش توسعه سرمایه انسانی، حلقههای منتورینگ ایجاد شد تا نیروهای جدید در کنار یک مربی باتجربه مسیر یادگیری و سازگاری را سریعتر طی کنند. طی چند سال، درصد زنان از ۱۰٪ به ۲۰٪ افزایش یافت. بهطور قابلتوجه، نخستین اپراتور زن جامبو دریل به سرپرست شیفت ارتقا یافت و این موفقیت بهصورت رسمی جشن گرفته شد؛ اقدامی که بهصورت عملی نشان داد مسیر پیشرفت و ارتقا واقعی و دستیافتنی است. در نهایت، تقویت فرهنگ شمولگرا موجب بهبود کار تیمی و حل مسئله شد و نتایج نظرسنجیهای رضایت کارکنان نیز افزایش معناداری را نشان داد.
- توسعه مهارت و جانشینپروری: معدن یک برنامه توسعه استعداد قدرتمند اجرا کرد. برای هر کارمند، برنامه توسعه فردی تدوین شد. همچنین برنامه «رهبران آینده» راهاندازی گردید؛ بهگونهای که کارکنان میانتجربه با پتانسیل بالا، بین واحدهای مختلف (عملیات، ایمنی، فرآوری) چرخش شغلی انجام میدهند تا تجربه گسترده کسب کنند و برای نقشهای سوپروایزر ارشد/سرپرستکل آماده شوند. در حوزه مهارتهای فنی، آموزش متقاطع اجرا شد، بهطوریکه تیم نگهداری همزمان در حوزههای مکانیک و برق مهارت گرفت و اپراتورها نیز نگهداری پایه را فراگرفتند. این اقدام هم شکاف مهارتی را پوشش داد و هم تنوع شغلی را افزایش داد (موضوعی که برای نیروهای جوانتر جذابتر است). در سطح مدیریتی نیز هر رئیس بخش حداقل دو جانشین برای نقشهای بحرانی معرفی کرد. در واحد نگهداری، سوپروایزر ارشد نزدیکِ بازنشستگی دو سال پایانی را به آموزش دو معاون اختصاص داد؛ شامل بودجهبندی، مدیریت پیمانکاران و تأمینکنندگان، و رفع اشکالهای فنی و سایر مهارتهای کلیدی. همزمان، فرآیند ثبت و انتقال دانش نیز اجرا شد: با کارکنان بازنشسته مصاحبه انجام میشود و تجربههای آنها در پایگاه دانش ثبت و قابل استفاده میگردد. در نتیجه، زمانی که چند نیروی باسابقه بازنشسته شدند، جانشینان از قبل آماده بودند و عملیات بدون اختلال ادامه یافت.
- بهزیستی و بهبود کار-زندگی: برای کاهش استرس و اثرات دورافتادگی، معدن چند تغییر خلاقانه و هدفمند اجرا کرد. روستر از «۴ هفته کار، ۱ هفته استراحت» به «۲ هفته کار، ۲ هفته استراحت» تغییر یافت؛ هرچند این تصمیم برای پوشش زمانهای استراحت، نیازمند جذب چند نیروی اضافه بود. با این حال، این تغییر بهشدت مورد استقبال قرار گرفت، چون تعادل کار–زندگی را بهطور محسوس بهبود داد. همزمان، اینترنت پرسرعت در کمپ فراهم شد تا امکان تماس تصویری با خانواده و دسترسی به سرگرمی ایجاد شود و احساس انزوا کاهش یابد. در حوزه سلامت روان، یک سرویس مشاوره بهصورت قراردادی راهاندازی شد: اکنون یک مشاور چند روز در ماه به سایت مراجعه میکند و یک خط تماس ناشناس ۲۴/۷ نیز بهعنوان بخشی از برنامه حمایت از کارکنان (EAP) فعال است. همچنین تعدادی از سرپرستان، دوره کمکهای اولیه سلامت روان را گذراندند تا نشانههای استرس یا افسردگی را زودتر تشخیص دهند و افراد را به دریافت کمک حرفهای هدایت کنند. در نهایت، Toolbox Talkهای هفتگی نیز ارتقا یافت و اکنون یک بخش ۵ دقیقهای درباره بهزیستی دارد (خستگی، تغذیه، کاهش استرس). نتیجه این بسته اقدامات، بهبود شاخصهای ایمنی و کاهش غیبت کاری ناشی از بیماری و فرسودگی بود.
پس از اجرای این اقدامات، معدن به نتایج ملموس رسید: از مشکل پر کردن موقعیتها به داشتن لیست انتظار داوطلبان رسید (شهرت شکل گرفت که جای خوبی برای کار است). ترک خدمت در کارکنان با کمتر از ۵ سال سابقه بهطور قابل توجهی کاهش یافت، یعنی استعداد جدید را نگه میدارند. بهرهوری سرانه نیز افزایش یافت، ترکیبی از مهارت بالاتر و انگیزه بیشتر. و روابط جامعه نیز بهتر شد: افراد محلی معدن را فرصت شغلی میبینند و حضور کارکنان بومی اعتماد را تقویت کرد. در یک نمایشگاه جذب اخیر، جوانان گفتند شنیدهاند معدن علاوه بر حقوق خوب، آموزش و حمایت خوب هم میدهد و این آنها را علاقهمند کرده است.
اعتبارسنجی: رویکرد جامع معدن نسبت به ریسک منابع انسانی از جذب و آموزش تا بهبود سبک زندگی و فرهنگ، یک نیروی کار قویتر و تابآورتر ایجاد کرده است. مثال نشان میدهد سرمایهگذاری در افراد نهتنها ریسک کمبود نیروی انسانی را کاهش داد، بلکه روحیه و کارایی را بالا برد. با این حال، حفظ موفقیت نیازمند تلاش مداوم است. یک چالش بالقوه حفظ بودجه و توجه مدیریتی برای این برنامههاست، بهویژه در دوران افت اقتصادی یا تغییر مدیران.
اگر فشار هزینه باعث کاهش بودجه آموزش یا بازگشت به روسترهای طولانی شود، دستاوردهای حاصلشده میتواند خیلی سریع از بین برود. بنابراین اعتبارسنجی باید مبتنی بر پایش مستمر شاخصهای کلیدی عملکرد باشد؛ از جمله نرخ نگهداشت (Retention)، نتایج نظرسنجی درگیری/تعهد کارکنان (Engagement Survey)، نرخ حوادث (Incident Rate) و سایر شاخصهای مرتبط تا سلامت و تعهد نیروی کار بهصورت واقعی سنجیده شود.
در صورت مشاهده روندهای منفی (مثلاً افزایش ترک خدمت یا افزایش شکایات مرتبط با سلامت روان)، راهبرد باید بهموقع اصلاح شود؛ برای مثال ممکن است روستر نیاز به تنظیم دقیقتر داشته باشد یا آموزشهای جدید (بهویژه مهارتهای دیجیتال) به برنامه اضافه گردد. از سوی دیگر، با ورود نسلهای جدید، انتظارات کارکنان تغییر میکند؛ بنابراین شرکت باید از طریق کانالهای بازخورد، به این تغییرات گوش دهد و سیاستها را متناسب با آن بهروزرسانی کند.
یک اصلاح مهم دیگر، جانشینپروری در سطوح بالای رهبری است: افزایش تنوع و ورود دیدگاههای تازه در تیم مدیریتی، میتواند تعهد سازمان به ارزشهای مردممحور را تقویت کند. در مجموع، این راهکار مستحکم است؛ اما برای حفظ اثربخشی آن در برابر تغییرات نیروی کار و محیط کسبوکار، تعهد مدیریتی و تطبیقپذیری مداوم ضروری خواهد بود.
جمعبندی
در سراسر حوزههای سازگاری اقلیمی (Climate Adaptation)، نگهداری تجهیزات (Equipment Maintenance)، امنیت سایبری (Cybersecurity)، مدیریت ریسک ژئوپلیتیکی (Geopolitical Risk Management) و راهبرد نیروی انسانی (People Strategy)، یک پیام مشترک بارها تکرار میشود: تابآوری در معدن یک فرآیند مستمر و پیشدستانه است. با اجرای ابتکاراتی که شرح داده شد از سختسازی زیرساختهای فیزیکی و سامانههای دیجیتال گرفته تا پرورش تیمهایی ماهر، منعطف و سازگار عملیات معدنکاری میتواند نوسان را به یک فرصت برای ایجاد مزیت رقابتی تبدیل کند.
یک معدن تابآور، بهتر میتواند از اختلال جلوگیری کند یا در صورت وقوع بحران، سریعتر از رقبا بازیابی شود؛ و در نتیجه، حتی در میان عدمقطعیتهای جهانی، خروجی قابل اتکا و ارزش بلندمدت ارائه دهد. به همان اندازه مهم، تلاشهای تابآوری غالباً منافع جانبی هم دارند: بهبود ایمنی، بهرهوری، پایداری و روابط با جامعه.
با ورود عمیقتر به قرن ۲۱، شرکتهایی که تابآوری را در همه ابعاد کسبوکار خود نهادینه کنند، همانهایی خواهند بود که رشد میکنند و دوام میآورند. آنها قادر خواهند بود فلزات موردنیاز جهان مدرن را تأمین کنند، در حالی که عملیات و ذینفعان خود را در برابر شوکها و فشارهای اجتنابناپذیر آینده محافظت میکنند. با یادگیری و تطبیق مستمر که جوهره تابآوری است معادن میتوانند آیندهای قویتر و پایدارتر برای سازمان و جوامع پیرامون خود بسازند.
اگر در نگاه اول تصور میکنید این مطلب برای ایران نیست یا کاربرد عملی ندارد، احتمالاً مسئله از خود موضوع نیست؛ از فاصله ما با «درک مسئله» است. پیشنهاد میکنم پیش از رد کردن محتوا، ابتدا روی آموزش و توانمندسازی خود سرمایهگذاری کنید تا با چارچوبهای روز، زبان مشترک صنعت، و واقعیت ریسکها و محدودیتهای محیط ایران آشنا شوید و دقیقتر متوجه شوید با چه چیزی روبهرو هستیم.







